the cares of boyhood fleet away .
نگرانیهای دوران کودکی به سرعت از بین میروند.
The events of his boyhood are shown in a flashback.
رویدادهای دوران کودکی او در یک فلاش بک نشان داده میشوند.
His boyhood conditioned him to hardship.
دوران کودکی او را برای تحمل سختیها آماده میکرد.
In his autobiographical poem ‘The Prelude’, Wordsworth describes his boyhood in the Lakes.
در شعر خودزندگینامه ای خود، 'پیشدرآمد'، وردزورت وصف دوران کودکی خود را در دریاچهها میکند.
He saw people as puppets, controlled by some pitiless force much as he, in boyhood, had controlled his own marionettes in his toy theatre, making Mr Punch jibber and squawk in nonsense-language.
او مردم را مانند عروسک میدید، که توسط یک نیروی بیرحمانه کنترل میشدند، درست همانطور که در دوران کودکی، خودش عروسکهای نمایشی خود را در تئاتر اسباببازیاش کنترل میکرد و آقای پانچ را با زبان پوچ و بیمعنی وای وای میکرد.
He reminisced about his boyhood days spent playing in the fields.
او با حسرت به روزهای کودکی خود که در مزرعه بازی میکرد فکر میکرد.
The novel is a nostalgic look back at the author's boyhood in the countryside.
این رمان نگاهی نوستالژیک به دوران کودکی نویسنده در حومه شهر است.
During his boyhood, he dreamed of becoming a pilot.
در دوران کودکی، او رویای خلبان شدن را داشت.
The movie depicts the adventures of a group of friends during their boyhood.
فیلم ماجراهای گروهی از دوستان در دوران کودکی آنها را به تصویر میکشد.
His boyhood home was a small cottage by the lake.
خانه کودکی او یک کلبه کوچک کنار دریاچه بود.
The boyhood friendships often last a lifetime.
دوستیهای دوران کودکی اغلب برای مادام العمر باقی میمانند.
He still has vivid memories of his boyhood summers spent at the beach.
او هنوز خاطرات زنده ای از تابستان های کودکی خود در ساحل دارد.
The boyhood experiences shaped him into the person he is today.
تجربیات دوران کودکی او را به کسی که امروز هست تبدیل کرد.
In his boyhood, he was known for his mischievous pranks.
در دوران کودکی، او به خاطر شوخی های شیطنت آمیزش شناخته میشد.
The boyhood innocence gradually fades as one grows older.
معصومیت دوران کودکی به تدریج با بزرگ شدن از بین میرود.
Father likes to tell us tales of his boyhood.
پدر دوست دارد داستانهایی از دوران کودکیاش برای ما تعریف کند.
منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000The Mountain of my boyhood. Half as big but twice as mad.
کوه دوران کودکی من. نصف اندازه اما دو برابر دیوانه.
منبع: A Song of Ice and Fire: A Feast for Crows (Bilingual Edition)I mean this is my boyhood dream, and I finally made it happen.
منظورم این است که این رویای دوران کودکی من است و بالاخره آن را محقق کردم.
منبع: VOA Standard Speed Compilation June 2016After its publication, Tom Sawyer quickly became a classic tale of American boyhood.
پس از انتشار، تام سایرز به سرعت به یک داستان کلاسیک از دوران کودکی آمریکایی تبدیل شد.
منبع: Stories of World Celebrities: Literary Figures and PoetsOf all the birds of our groves and meadows, the bobolink was the envy of my boyhood.
از بین همه پرندگان باغها و مراتع ما، بلوبولینک مورد حسادت دوران کودکی من بود.
منبع: American Elementary School Original Language Course (Volume 5)65. My neighbor has had an obesity problem since boyhood and easily gains weight with his lifestyle.
65. همسایه من از دوران کودکی مشکل چاقی داشته و به راحتی با سبک زندگی خود وزن اضافه میکند.
منبع: 120 sentencesBut in fact, they had a poor boyhood.
اما در واقع، آنها دوران کودکی فقیری داشتند.
منبع: Pan PanThe morning dawn of boyhood with its delicate bloom, its joy of innocence and expectation you had left far behind.
طلوع صبحگاهی دوران کودکی با شکوفایی لطیف، شادی معصومیت و انتظاری که شما مدت ها پیش رها کرده بودید.
منبع: From deep within.You could also talk about " boyhood" or " girlhood."
همچنین میتوانید در مورد
منبع: 2014 English CafeI saw my boyhood friends blown to bits.
من دیدم که دوستان دوران کودکیام به تکه تکه تبدیل شدند.
منبع: moviethe cares of boyhood fleet away .
نگرانیهای دوران کودکی به سرعت از بین میروند.
The events of his boyhood are shown in a flashback.
رویدادهای دوران کودکی او در یک فلاش بک نشان داده میشوند.
His boyhood conditioned him to hardship.
دوران کودکی او را برای تحمل سختیها آماده میکرد.
In his autobiographical poem ‘The Prelude’, Wordsworth describes his boyhood in the Lakes.
در شعر خودزندگینامه ای خود، 'پیشدرآمد'، وردزورت وصف دوران کودکی خود را در دریاچهها میکند.
He saw people as puppets, controlled by some pitiless force much as he, in boyhood, had controlled his own marionettes in his toy theatre, making Mr Punch jibber and squawk in nonsense-language.
او مردم را مانند عروسک میدید، که توسط یک نیروی بیرحمانه کنترل میشدند، درست همانطور که در دوران کودکی، خودش عروسکهای نمایشی خود را در تئاتر اسباببازیاش کنترل میکرد و آقای پانچ را با زبان پوچ و بیمعنی وای وای میکرد.
He reminisced about his boyhood days spent playing in the fields.
او با حسرت به روزهای کودکی خود که در مزرعه بازی میکرد فکر میکرد.
The novel is a nostalgic look back at the author's boyhood in the countryside.
این رمان نگاهی نوستالژیک به دوران کودکی نویسنده در حومه شهر است.
During his boyhood, he dreamed of becoming a pilot.
در دوران کودکی، او رویای خلبان شدن را داشت.
The movie depicts the adventures of a group of friends during their boyhood.
فیلم ماجراهای گروهی از دوستان در دوران کودکی آنها را به تصویر میکشد.
His boyhood home was a small cottage by the lake.
خانه کودکی او یک کلبه کوچک کنار دریاچه بود.
The boyhood friendships often last a lifetime.
دوستیهای دوران کودکی اغلب برای مادام العمر باقی میمانند.
He still has vivid memories of his boyhood summers spent at the beach.
او هنوز خاطرات زنده ای از تابستان های کودکی خود در ساحل دارد.
The boyhood experiences shaped him into the person he is today.
تجربیات دوران کودکی او را به کسی که امروز هست تبدیل کرد.
In his boyhood, he was known for his mischievous pranks.
در دوران کودکی، او به خاطر شوخی های شیطنت آمیزش شناخته میشد.
The boyhood innocence gradually fades as one grows older.
معصومیت دوران کودکی به تدریج با بزرگ شدن از بین میرود.
Father likes to tell us tales of his boyhood.
پدر دوست دارد داستانهایی از دوران کودکیاش برای ما تعریف کند.
منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000The Mountain of my boyhood. Half as big but twice as mad.
کوه دوران کودکی من. نصف اندازه اما دو برابر دیوانه.
منبع: A Song of Ice and Fire: A Feast for Crows (Bilingual Edition)I mean this is my boyhood dream, and I finally made it happen.
منظورم این است که این رویای دوران کودکی من است و بالاخره آن را محقق کردم.
منبع: VOA Standard Speed Compilation June 2016After its publication, Tom Sawyer quickly became a classic tale of American boyhood.
پس از انتشار، تام سایرز به سرعت به یک داستان کلاسیک از دوران کودکی آمریکایی تبدیل شد.
منبع: Stories of World Celebrities: Literary Figures and PoetsOf all the birds of our groves and meadows, the bobolink was the envy of my boyhood.
از بین همه پرندگان باغها و مراتع ما، بلوبولینک مورد حسادت دوران کودکی من بود.
منبع: American Elementary School Original Language Course (Volume 5)65. My neighbor has had an obesity problem since boyhood and easily gains weight with his lifestyle.
65. همسایه من از دوران کودکی مشکل چاقی داشته و به راحتی با سبک زندگی خود وزن اضافه میکند.
منبع: 120 sentencesBut in fact, they had a poor boyhood.
اما در واقع، آنها دوران کودکی فقیری داشتند.
منبع: Pan PanThe morning dawn of boyhood with its delicate bloom, its joy of innocence and expectation you had left far behind.
طلوع صبحگاهی دوران کودکی با شکوفایی لطیف، شادی معصومیت و انتظاری که شما مدت ها پیش رها کرده بودید.
منبع: From deep within.You could also talk about " boyhood" or " girlhood."
همچنین میتوانید در مورد
منبع: 2014 English CafeI saw my boyhood friends blown to bits.
من دیدم که دوستان دوران کودکیام به تکه تکه تبدیل شدند.
منبع: movieلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید