brander

[ایالات متحده]/ˈbrændər/
[بریتانیا]/ˈbrændər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که چیزی را علامت‌گذاری می‌کند، یا ابزاری که برای علامت‌گذاری استفاده می‌شود؛ کسی که علامتی را به چیزی می‌زند.
Word Forms
جمعbranders

عبارات و ترکیب‌ها

become brander

تبدیل به برند

strong brander

برند قوی

build brander

ساخت برند

جملات نمونه

the brander designed a new logo for the company.

طراح برند لوگوی جدیدی برای شرکت طراحی کرد.

as a brander, she focuses on creating a strong identity.

به عنوان یک طراح برند، او بر ایجاد یک هویت قوی تمرکز دارد.

the brander helped the startup gain visibility in the market.

طراح برند به استارتاپ کمک کرد تا در بازار دیدپذیری کسب کند.

every brander needs to understand their target audience.

هر طراح برندی باید مخاطب هدف خود را درک کند.

the brander implemented a new marketing strategy.

طراح برند یک استراتژی بازاریابی جدید اجرا کرد.

she is a skilled brander with years of experience.

او یک طراح برند ماهر با سال‌ها تجربه است.

the brander's work significantly improved the company's image.

کار طراح برند به طور قابل توجهی تصویر شرکت را بهبود بخشید.

he consulted with a brander to refresh his business's look.

او برای نوید بخشیدن به ظاهر کسب و کارش با یک طراح برند مشورت کرد.

the brander analyzed market trends to enhance the brand's appeal.

طراح برند روند بازار را برای افزایش جذابیت برند تجزیه و تحلیل کرد.

working as a brander requires creativity and strategic thinking.

کار به عنوان یک طراح برند نیاز به خلاقیت و تفکر استراتژیک دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید