brandyballs

[ایالات متحده]/ˈbrændi bɔːlz/
[بریتانیا]/ˈbrændi bɔlz/

ترجمه

n. شیرینی طعم شراب براونی

جملات نمونه

she bought a bag of brandyballs from the confectionery shop.

او یک بسته از بندیبال را از دکان شیرینی فروشی خرید.

the children loved the sweet taste of brandyballs.

کودکان طعم شیرین بندیبال را دوست داشتند.

he offered her a box of brandyballs as a gift.

او یک جعبه از بندیبال به او به عنوان هدیه ارائه داد.

the brandyballs were wrapped in colorful paper.

بندیبال‌ها در کاغذ رنگی بسته بندی شدند.

she enjoyed the rich flavor of the brandyballs.

او از طعم غنی بندیبال لذت برده است.

the bakery specializes in making traditional brandyballs.

بیکری در تهیه بندیبال‌های سنتی متخصص است.

he had a sudden craving for brandyballs.

او ناگهان تمایلی به بندیبال داشت.

the brandyballs were arranged beautifully on the plate.

بندیبال‌ها زیبایی روی صفحه چیده شدند.

she savored each brandyball slowly.

او هر بندیبال را به آرامی لذت می‌برد.

the recipe for brandyballs has been passed down for generations.

تاریخچه تهیه بندیبال از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.

he shared the brandyballs with his friends.

او بندیبال‌ها را با دوستان خود به اشتراک گذاشت.

the brandyballs melted in her mouth.

بندیبال‌ها در دهان او ذوب شدند.

she bought fresh brandyballs from the market.

او بندیبال‌های تازه را از بازار خرید.

the brandyballs made a perfect dessert.

بندیبال‌ها یک دسر کامل ایجاد کردند.

children eagerly received the brandyballs.

کودکان با شوق بندیبال‌ها را دریافت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید