brassies

[US]/ˈbræsɪ/
[UK]/ˈbræsi/

Translation

n. نوعی چوب گلف با دسته چوبی و سر مسی، معمولاً شماره 2.; نوعی چوب گلف چوبی.

Phrases & Collocations

brassie club

کلاب براسی

brassie shot

شوت براسی

brassie swing

نوسان براسی

hit brassie

زدن براسی

brassie iron

آهن براسی

Example Sentences

she played the brassie beautifully on the golf course.

او به زیبایی با براسی در زمین گلف بازی کرد.

he prefers using a brassie for long-distance shots.

او ترجیح می دهد از براسی برای شوت های با مسافت طولانی استفاده کند.

learning to use a brassie can improve your golf game.

یادگیری نحوه استفاده از براسی می تواند بازی گلف شما را بهبود بخشد.

the brassie is a versatile club for many golfers.

براسی یک چوب همه کاره برای بسیاری از گلف بازان است.

she switched to a brassie for better control.

او برای کنترل بهتر به براسی تغییر داد.

he bought a new brassie to replace his old one.

او یک براسی جدید خرید تا جایگزین براسی قدیمی خود کند.

using a brassie requires a good swing technique.

استفاده از براسی نیاز به یک تکنیک نوسان خوب دارد.

many beginners struggle with the brassie at first.

بسیاری از مبتدیان در ابتدا با براسی مشکل دارند.

he demonstrated how to hit with a brassie.

او نحوه ضربه زدن با براسی را نشان داد.

the brassie can help you reach the green more easily.

براسی می تواند به شما کمک کند تا به راحتی به سبز برسید.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now