brouhaha

[ایالات متحده]/'bruːhɑːhɑː/
[بریتانیا]/'bruhɑhɑ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنجال; آشفتگی; طوفان
Word Forms
جمعbrouhahas

جملات نمونه

The political scandal caused a brouhaha in the media.

رسوای سیاسی باعث ایجاد هیاهو در رسانه ها شد.

The celebrity's controversial tweet created a brouhaha on social media.

توییت جنجالی سلبریتی باعث ایجاد هیاهو در رسانه های اجتماعی شد.

The noisy brouhaha from the street disrupted the meeting.

هیاهوی پر سر و صدا از خیابان باعث اخلال در جلسه شد.

The unexpected announcement led to a brouhaha among the employees.

اعلام غیرمنتظره باعث ایجاد هیاهو در بین کارمندان شد.

The brouhaha over the new policy lasted for weeks.

هیاهو در مورد سیاست جدید برای هفته ها طول کشید.

The brouhaha at the concert was caused by a technical malfunction.

هیاهو در کنسرت ناشی از نقص فنی بود.

The brouhaha in the classroom was quickly resolved by the teacher.

هیاهو در کلاس درس به سرعت توسط معلم حل شد.

The brouhaha between the two rival companies escalated into a legal battle.

هیاهو بین دو شرکت رقیب به یک نبرد قانونی تبدیل شد.

The brouhaha over the controversial art exhibit divided the community.

هیاهو در مورد نمایشگاه هنری جنجالی جامعه را تقسیم کرد.

The brouhaha during the sports game was due to a disputed call by the referee.

هیاهو در طول بازی ورزشی به دلیل تصمیم مورد اختلاف داور بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید