bubbies

[ایالات متحده]/ˈbʌbiz/
[بریتانیا]/ˈbʌbiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سینه‌ها (فرم جمع bubby)

جملات نمونه

look at those adorable little bubbies!

نگاه کن به این بچه‌های کوچولو جذاب!

the new nanny is feeding the bubbies.

پرورش دهنده جدید به بچه‌ها غذا می‌دهد.

my sister loves buying cute outfits for her bubbies.

خواهر من دوست دارد برای بچه‌هایش لباس‌های جذاب بخرد.

the bubbies are fast asleep in their strollers.

بچه‌ها در سرکش‌هایشان به خواب رفته‌اند.

look at those bubbies playing in the sandbox.

نگاه کن به این بچه‌ها که در ماسه بازی می‌کنند.

look at those bubbies splashing in the pool.

نگاه کن به این بچه‌ها که در استخر با آب بازی می‌کنند.

the bubbies are taking their afternoon nap.

بچه‌ها در حال گرفتن خواب ناهار هستند.

the bubbies are just learning to walk.

بچه‌ها فقط در حال یادگیری راه رفتن هستند.

look at those cute bubbies in their costumes.

نگاه کن به این بچه‌های جذاب که در لباس‌هایشان هستند.

the bubbies are crying for their bottles.

بچه‌ها به دنبال شیشه‌هایشان درگیر هستند.

we need to change the bubbies' diapers.

باید دستکش بچه‌ها را عوض کنیم.

the bubbies are giggling at the puppy.

بچه‌ها به گردوی کوچولو خنده می‌زنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید