bump

[ایالات متحده]/bʌmp/
[بریتانیا]/bʌmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ورم، ناحیه برجسته؛ تصادف
vi. برخورد کردن، ضربه زدن؛ با تکان سفر کردن
vt. با چیزی برخورد کردن، ضربه زدن؛ با تکان سفر کردن
adv. ناگهانی، به شدت

عبارات و ترکیب‌ها

bump into

برخورد کردن

speed bump

گودال سرعت

with a bump

با یک برخورد

bump against

ضربه زدن به

bump up

افزایش دادن

bump off

از جا انداختن

bump mapping

نقشه نرمال

جملات نمونه

a bump and grind.

یک لرزش و مالش

a nasty bump on the head.

برخورد ناخوشاوت سر

bumps in the road.

خستگی در جاده

have no bump of music

هیچگونه علاقه موسیقی نداشته باشید

be prognostic of a bump harvest

پیش بینی برداشت محصول

the palpable bump at the bridge of the nose.

برآمدگی قابل لمس در پلک بینی.

a sequence of bumper harvests

یک سری برداشت محصول

a bumper haul of fish

یک برداشت خوب ماهی

bump up the price of gasoline.

افزایش قیمت بنزین

heard a loud bump in the dark.

صدای بلند شنیدم در تاریکی.

a bumper crop of corn.

یک محصول خوب ذرت

The cars were bumper-to-bumper in the tunnel.

ماشین ها در تونل به هم چسبیده بودند.

the children were given the bumps .

به کودکان ضربه زدند.

I almost bumped into him.

تقریباً به او برخورد کردم.

we might just bump into each other.

ممکن است فقط به یکدیگر برخورد کنیم.

she had to bump the pushchair down the steps.

او مجبور شد چرخ بچه را از پله ها پایین بیاورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید