bump into
برخورد کردن
speed bump
گودال سرعت
with a bump
با یک برخورد
bump against
ضربه زدن به
bump up
افزایش دادن
bump off
از جا انداختن
bump mapping
نقشه نرمال
a bump and grind.
یک لرزش و مالش
a nasty bump on the head.
برخورد ناخوشاوت سر
bumps in the road.
خستگی در جاده
have no bump of music
هیچگونه علاقه موسیقی نداشته باشید
be prognostic of a bump harvest
پیش بینی برداشت محصول
the palpable bump at the bridge of the nose.
برآمدگی قابل لمس در پلک بینی.
a sequence of bumper harvests
یک سری برداشت محصول
a bumper haul of fish
یک برداشت خوب ماهی
bump up the price of gasoline.
افزایش قیمت بنزین
heard a loud bump in the dark.
صدای بلند شنیدم در تاریکی.
a bumper crop of corn.
یک محصول خوب ذرت
The cars were bumper-to-bumper in the tunnel.
ماشین ها در تونل به هم چسبیده بودند.
the children were given the bumps .
به کودکان ضربه زدند.
I almost bumped into him.
تقریباً به او برخورد کردم.
we might just bump into each other.
ممکن است فقط به یکدیگر برخورد کنیم.
she had to bump the pushchair down the steps.
او مجبور شد چرخ بچه را از پله ها پایین بیاورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید