cabby

[ایالات متحده]/'kæbi/
[بریتانیا]/ˈkæbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. راننده تاکسی؛ کالسکه‌چی
Word Forms
جمعcabbies

جملات نمونه

Canberra's cabbies go in boots and all for a fair deal.

رانندگان تاکسی کانبرا با تمام وجود برای یک معامله منصفانه تلاش می‌کنند.

drivers are threatening to quit their jobs in fear after a cabby's murder.

رانندگان تهدید کرده‌اند که از ترس پس از قتل یک راننده تاکسی شغل خود را ترک کنند.

Curious the life of drifting cabbies, all weathers, all places, time or setdown, no will of their own.

زندگی رانندگان تاکسی که دائماً در حال رانندگی هستند، در هر شرایط آب و هوایی، در همه مکان‌ها، بدون هیچ اراده‌ای.

I hailed a cabby to take me to the airport.

من یک راننده تاکسی درخواست کردم تا مرا به فرودگاه برساند.

The cabby navigated through the city traffic with ease.

راننده تاکسی به راحتی از ترافیک شهر عبور کرد.

The cabby asked for the destination before starting the meter.

راننده تاکسی قبل از روشن کردن کنتور مقصد را پرسید.

The cabby helped me load my luggage into the trunk.

راننده تاکسی به من کمک کرد تا چمدان‌هایم را در صندوق بارگذاری کنم.

The cabby honked at the reckless driver in front.

راننده تاکسی به راننده بی‌احتیاط جلوی خود بوق زد.

The cabby chatted with me about the weather during the ride.

راننده تاکسی در طول سفر با من در مورد هوا صحبت کرد.

The cabby accepted both cash and card payments.

راننده تاکسی هم نقدی و هم پرداخت با کارت را قبول کرد.

The cabby dropped me off at the corner of the street.

راننده تاکسی من را در گوشه خیابان پیاده کرد.

The cabby recommended a good restaurant nearby.

راننده تاکسی یک رستوران خوب در نزدیکی را به من پیشنهاد داد.

The cabby had a friendly demeanor and a welcoming smile.

راننده تاکسی رفتاری دوستانه و لبخندی دلپذیر داشت.

نمونه‌های واقعی

Then young Richard quickly ordered the cabby to stop.

سپس ریچارد جوان به سرعت از راننده تاکسی خواست که توقف کند.

منبع: VOA Special December 2018 Collection

Yeah, young cabbies often have a second job.

بله، رانندگان تاکسی جوان اغلب شغل دوم دارند.

منبع: English little tyrant

The cabby tried to pass on the left, but a cab was there.

راننده تاکسی سعی کرد از سمت چپ عبور کند، اما تاکسی دیگری آنجا بود.

منبع: VOA Special December 2018 Collection

There's three in Vallejo, one in Berryessa, the cabby. That's it.

سه تا در والجو، یک نفر در بریسا، راننده تاکسی. همین.

منبع: Go blank axis version

A gray-haired cop looked across the table. He and the cabby were no strangers.

یک افسر پلیس با موهای خاکستری از سر میز نگاه کرد. او و راننده تاکسی غریبه نبودند.

منبع: VOA Special February 2019 Collection

To Wallack's Theater as fast as you can drive, said Richard to the cabby.

به تئاتر والک به سرعت هرچه می‌توانید رانندگی کنید، گفت ریچارد به راننده تاکسی.

منبع: VOA Special December 2018 Collection

Like cabbies all over the world, my taxi driver Ma Yingqi enjoys a good old moan about the traffic.

مثل رانندگان تاکسی در سراسر جهان، راننده تاکسی من، ما یینگکی، از غر زدن در مورد ترافیک لذت می‌برد.

منبع: BBC documentary "Chinese New Year"

Here he engaged a cabby to take him to the Russian's address.

اینجا او یک راننده تاکسی استخدام کرد تا او را به آدرس روسی ببرد.

منبع: Son of Mount Tai (Part 1)

FOR A REASONABLE HOURLY FEE, MANY CABBIES GIVE VISITORS IMPROMPTU TOURS.

در ازای هزینه ساعتی مناسب، بسیاری از رانندگان تاکسی به بازدیدکنندگان تورهای بداهه می‌دهند.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

Abdel Kadr says cabbies should be provided special access to gas, because they serve people.

عبدال کادر می‌گوید رانندگان تاکسی باید دسترسی ویژه به بنزین داشته باشند، زیرا به مردم خدمت می‌کنند.

منبع: VOA Standard November 2012 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید