callousing effect
اثر پوسته زایی
callousing process
فرآیند پوسته زایی
callousing treatment
درمان پوسته زایی
callousing response
واکنش پوسته زایی
callousing agent
عامل پوسته زایی
callousing technique
تکنیک پوسته زایی
callousing phenomenon
پدیده پوسته زایی
callousing condition
وضعیت پوسته زایی
callousing mechanism
مکانیسم پوسته زایی
callousing factors
عوامل پوسته زایی
his constant exposure to harsh conditions is callousing his hands.
قرار گرفتن مداوم او در معرض شرایط سخت، باعث زبر و خشن شدن دستهایش میشود.
she noticed that her emotions were callousing after years of disappointment.
او متوجه شد که پس از سالها ناامیدی، احساساتش در حال زنگ زدن است.
the callousing of his heart made it hard for him to trust others.
زبر شدن قلبش باعث شد که اعتماد کردن به دیگران برایش دشوار باشد.
callousing experiences can shape a person's outlook on life.
تجربیات زبر کننده میتوانند دیدگاه یک فرد را نسبت به زندگی شکل دهند.
her callousing attitude toward criticism hindered her growth.
حالت بیتفاوت او نسبت به انتقاد، پیشرفت او را مختل کرد.
he found that callousing himself emotionally helped him cope with stress.
او دریافت که از نظر عاطفی بیتفاوت کردن خود به او کمک کرد تا با استرس مقابله کند.
years of working with rough materials had a callousing effect on his skin.
سالها کار با مواد خشن، اثر زبر کننده ای بر روی پوست او داشت.
she worried that callousing her feelings would lead to loneliness.
او نگران بود که بیتفاوت کردن احساساتش منجر به تنهایی شود.
the callousing process can be both physical and emotional.
فرآیند زبر شدن میتواند هم فیزیکی و هم عاطفی باشد.
he was aware that callousing his heart would have long-term consequences.
او میدانست که زبر کردن قلبش عواقب بلندمدتی خواهد داشت.
callousing effect
اثر پوسته زایی
callousing process
فرآیند پوسته زایی
callousing treatment
درمان پوسته زایی
callousing response
واکنش پوسته زایی
callousing agent
عامل پوسته زایی
callousing technique
تکنیک پوسته زایی
callousing phenomenon
پدیده پوسته زایی
callousing condition
وضعیت پوسته زایی
callousing mechanism
مکانیسم پوسته زایی
callousing factors
عوامل پوسته زایی
his constant exposure to harsh conditions is callousing his hands.
قرار گرفتن مداوم او در معرض شرایط سخت، باعث زبر و خشن شدن دستهایش میشود.
she noticed that her emotions were callousing after years of disappointment.
او متوجه شد که پس از سالها ناامیدی، احساساتش در حال زنگ زدن است.
the callousing of his heart made it hard for him to trust others.
زبر شدن قلبش باعث شد که اعتماد کردن به دیگران برایش دشوار باشد.
callousing experiences can shape a person's outlook on life.
تجربیات زبر کننده میتوانند دیدگاه یک فرد را نسبت به زندگی شکل دهند.
her callousing attitude toward criticism hindered her growth.
حالت بیتفاوت او نسبت به انتقاد، پیشرفت او را مختل کرد.
he found that callousing himself emotionally helped him cope with stress.
او دریافت که از نظر عاطفی بیتفاوت کردن خود به او کمک کرد تا با استرس مقابله کند.
years of working with rough materials had a callousing effect on his skin.
سالها کار با مواد خشن، اثر زبر کننده ای بر روی پوست او داشت.
she worried that callousing her feelings would lead to loneliness.
او نگران بود که بیتفاوت کردن احساساتش منجر به تنهایی شود.
the callousing process can be both physical and emotional.
فرآیند زبر شدن میتواند هم فیزیکی و هم عاطفی باشد.
he was aware that callousing his heart would have long-term consequences.
او میدانست که زبر کردن قلبش عواقب بلندمدتی خواهد داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید