camerounian

[ایالات متحده]/ˌkæməˈruːniən/
[بریتانیا]/ˌkæməˈruːniən/

ترجمه

n. یک میهmong یا ساکن کامرون
adj. مربوط به کامرون یا مردم آن
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

camerounian culture

فرهنگ کامرون

camerounian cuisine

غذاهای کامرون

camerounian people

مردم کامرون

camerounian traditions

آداب و رسوم کامرون

camerounian landscape

مناظر طبیعی کامرون

camerounian music

موسیقی کامرون

camerounian art

هنر کامرون

camerounian heritage

میراث کامرون

camerounian identity

هویت کامرون

camerounian diaspora

دیاسپور کامرون

جملات نمونه

the camerounian team celebrated their victory.

تیم کامرونی آنها پیروزی خود را جشن گرفت.

she loves camerounian food, especially ndolé.

او غذای کامرونی را دوست دارد، به ویژه ندوله.

we visited the camerounian embassy yesterday.

ما دیروز سفارت کامرون را بازدید کردیم.

this artist is famous for his camerounian paintings.

این هنرمند به خاطر نقاشی‌های کامرونی‌اش معروف است.

the camerounian economy relies on agriculture.

اقتصاد کامرون به کشاورزی وابسته است.

he holds a camerounian passport.

او یک پاسپورت کامرونی دارد.

the camerounian government announced new reforms.

دولت کامرون اصلاحات جدیدی را اعلام کرد.

she speaks with a distinct camerounian accent.

او با یک تاکید کامرونی متمایز صحبت می‌کند.

the camerounian community in paris is growing.

جامعه کامرونی در پاریس در حال رشد است.

i bought some camerounian coffee beans.

من چند دانه قهوه کامرونی خریدم.

the camerounian landscape is incredibly diverse.

منظره کامرون بسیار متنوع است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید