she chides him
او او را سرزنش میکند
he chides her
او او را سرزنش میکند
often chides me
اغراقاً من را سرزنش میکند
chides the child
بچه را سرزنش میکند
chides his friend
دوستش را سرزنش میکند
gently chides us
به آرامی ما را سرزنش میکند
chides the team
تیم را سرزنش میکند
chides the player
بازیکن را سرزنش میکند
chides the audience
تماشاگران را سرزنش میکند
chides her son
پسرش را سرزنش میکند
she chides her son for not doing his homework.
او پسرش را به خاطر انجام ندادن تکالیفش سرزنش میکند.
the teacher chides the students for being late.
معلم دانشآموزان را به خاطر دیر رسیدن سرزنش میکند.
he often chides his friends for their bad habits.
او اغلب دوستانش را به خاطر عادتهای بدشان سرزنش میکند.
my mother chides me when i forget to call her.
مادرم وقتی فراموش میکنم با او تماس بگیرم، من را سرزنش میکند.
she gently chides her dog for digging in the garden.
او سگش را به آرامی به خاطر کندن باغ سرزنش میکند.
the manager chides the team for missing the deadline.
مدیر تیم را به خاطر از دست دادن مهلت مقرر سرزنش میکند.
he chides himself for not studying harder.
او خودش را به خاطر تلاش نکردن بیشتر سرزنش میکند.
she chides her partner for forgetting their anniversary.
او شریک زندگیاش را به خاطر فراموش کردن سالگرد عشقشان سرزنش میکند.
the coach chides the players for their lack of effort.
مربی بازیکنان را به خاطر نداشتن تلاش کافی سرزنش میکند.
he chides his colleague for being unprepared for the meeting.
او همکارش را به خاطر آماده نبودن برای جلسه سرزنش میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید