clawfoot

[ایالات متحده]/ˈklɔːfʊt/
[بریتانیا]/ˈklɔːfʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ناهنجاری در پا که با یک چهارچوب بالا و انگشتانی که به سمت پایین خم شده‌اند و شبیه گوشتی هستند.
شکل‌های واژه
جمعclawfeet

عبارات و ترکیب‌ها

clawfoot tub

حوض ناخنی

clawfoot bathtub

حوض ناخنی

clawfoot table

میز ناخنی

clawfoot chair

کرسی ناخنی

clawfoot stool

تخته ناخنی

antique clawfoot

ناخنی باستانی

vintage clawfoot

ناخنی گذشته

clawfoot restoration

بازیابی ناخنی

clawfoot design

طراحی ناخنی

clawfoot style

سبک ناخنی

جملات نمونه

the antique clawfoot bathtub added vintage charm to the modern bathroom.

حوض استحمام با دسته‌های پایه‌ای باستانی، جذابیت گذشته‌زمانی به حمام مدرن اضافه کرد.

she restored the clawfoot table to its original mahogany finish.

او حوض پایه‌ای را به پایه‌ای اصلی چوب ماهوگانی بازگرداند.

the clawfoot vanity featured intricate brass fixtures from the 1920s.

دکمه‌های پایه‌ای حوض، از دکمه‌های پیچیده از سال 1920 استفاده می‌کرد.

victorian clawfoot furniture has become increasingly popular in contemporary homes.

مبلمان پایه‌ای دوره ویکتوریا در خانه‌های مدرن به طور چشمگیری محبوب شده است.

the restaurant maintained the original clawfoot design throughout its renovation.

رستوران طی بازسازی خود طراحی اصلی پایه‌ای را حفظ کرد.

modern designers often incorporate clawfoot elements into minimalist spaces.

طراحان مدرن اغلب عناصر پایه‌ای را در فضاهای مینیمالیستیک ادغام می‌کنند.

each clawfoot leg was individually hand-carved by skilled craftsmen.

هر پای پایه‌ای توسط کارگر ماهر به صورت دستی تراشیده شد.

the clawfoot fixture in the lobby was a focal point of the building's architecture.

دکمه‌های پایه‌ای در راهرو، نقطه تمرکز معماری ساختمان بود.

collectors pay premium prices for authentic clawfoot antiques.

جمع‌آوران برای مبلمان پایه‌ای اصیل قیمت‌های بالا پرداخت می‌کنند.

the master bathroom suite included a luxurious clawfoot soaking tub.

سرکوب حمام شامل یک حوض استحمام پایه‌ای لوکس بود.

interior designers recommend clawfoot pieces for adding character to plain rooms.

طراحان داخلی پیشنهاد می‌کنند که قطعات پایه‌ای را برای افزودن شخصیت به اتاق‌های ساده استفاده کنید.

the clawfoot tub became the centerpiece of the spa-like retreat.

حوض پایه‌ای به عنصر مرکزی این ریتم‌های آرامش‌بخش تبدیل شد.

she chose a clawfoot chair to complement the traditional decor.

او یک صندلی پایه‌ای را انتخاب کرد تا با دکوراسیون سنتی تکمیل شود.

the clawfoot table wobbled slightly on the uneven hardwood floors.

میز پایه‌ای روی زمین‌های چوبی ناهموار کمی لرزید.

maintenance of clawfoot fixtures requires special care to preserve their finish.

نگهداری از دکمه‌های پایه‌ای نیاز به مراقبت ویژه برای حفظ پایان آنها دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید