clinicalisation

[ایالات متحده]/ˌklɪnɪkl-aɪˈzeɪʃn/
[بریتانیا]/ˌklɪnɪkl-ɪˈzeɪʃn/

ترجمه

n. فرایند تبدیل کردن چیزی به چیزی کلینیکی یا آن را به عنوان یک مسئله پزشکی در نظر گرفتن.

عبارات و ترکیب‌ها

clinicalisation process

فرآیند بالینی‌سازی

prevent clinicalisation

جلوگیری از بالینی‌سازی

clinicalisation trend

رُوند بالینی‌سازی

resist clinicalisation

مقاومت در برابر بالینی‌سازی

excessive clinicalisation

بالینی‌سازی بیش از حد

clinicalisation debate

مباحثه درباره بالینی‌سازی

concerns clinicalisation

نگرانی‌های مربوط به بالینی‌سازی

reducing clinicalisation

کاهش بالینی‌سازی

جملات نمونه

the clinicalisation of everyday life has become a growing concern in modern society.

کلینیکالیزاسیون زندگی روزمره به یک نگرانی رو به رشد در جامعه مدرن تبدیل شده است.

critics argue that the clinicalisation of education is transforming schools into medical institutions.

انتقادات می‌گویند کلینیکالیزاسیون آموزش مدارس را به مؤسسه‌های پزشکی تبدیل می‌کند.

the clinicalisation of childhood involves treating normal developmental variations as medical conditions.

کلینیکالیزاسیون کودکی شامل در نظر گرفتن تغییرات طبیعی رشدی به عنوان شرایط پزشکی است.

many scholars resist the clinicalisation of grief and sadness.

بیشتر دانشمندان علیه کلینیکالیزاسیون افسردگی و اشک‌آلودگی مقاومت می‌کنند.

the clinicalisation of mental health discourse has both benefits and drawbacks.

کلینیکالیزاسیون گفت‌وگو در مورد سلامت روان هم مزایا و هم معایبی دارد.

pharmaceutical companies have been accused of promoting the clinicalisation of human experiences.

شرکت‌های دارویی متهم شده‌اند که به کلینیکالیزاسیون تجربیات انسانی تشویق می‌کنند.

the clinicalisation trend in society leads to over-diagnosis and over-treatment.

رُوند کلینیکالیزاسیون در جامعه منجر به تشخیص بیش از حد و درمان بیش از حد می‌شود.

some argue that the clinicalisation of sexuality reduces human experience to biological functions.

برخی می‌گویند کلینیکالیزاسیون جنسیتی تجربیات انسانی را به عملکردهای زیستی کاهش می‌دهد.

the clinicalisation of aging turns natural life processes into medical problems.

کلینیکالیزاسیون پیری فرایند طبیعی زندگی را به مسائل پزشکی تبدیل می‌کند.

parents are increasingly concerned about the clinicalisation of normal childhood behaviors.

والدین به طور فزاینده‌ای نگران کلینیکالیزاسیون رفتارهای کودکی طبیعی هستند.

the clinicalisation of social problems creates new markets for medical interventions.

کلینیکالیزاسیون مسائل اجتماعی بازارهای جدیدی برای مداخلات پزشکی ایجاد می‌کند.

anthropologists study the clinicalisation of culture and its impact on communities.

antroپولوگ‌ها کلینیکالیزاسیون فرهنگ و تأثیر آن بر جوامع را مطالعه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید