clotheshorse

[ایالات متحده]/ˈkləʊdz.hɔːs/
[بریتانیا]/ˈkloʊdz.hɔːrs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چهارچوبی که لباس‌ها روی آن آویزان و خشک می‌شوند
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

the clotheshorse

پرده‌پر

not a clotheshorse

پرده‌پر نیست

like a clotheshorse

مثل پرده‌پر

old clotheshorse

پرده‌پر قدیمی

become a clotheshorse

پرده‌پر شو

clotheshorse tendencies

خواص پرده‌پر

fashion clotheshorse

پرده‌پر مد

clotheshorse culture

فرهنگ پرده‌پر

notorious clotheshorse

پرده‌پر شایان‌الذکر

جملات نمونه

my sister is a real clotheshorse who spends half her salary on designer labels.

خواهر من واقعاً یک فرد عاشق لباس است که نصف حقوقش را در خرید برچسب‌های طراح می‌گذارد.

he admitted he was a clotheshorse and needed a walk-in closet for his collection.

او اعتراف کرد که یک فرد عاشق لباس است و برای جمع‌آوری لباس‌هایش به یک اتاق لباس با دیوار داخلی نیاز دارد.

being a total clotheshorse, she refuses to wear the same outfit twice to parties.

چون کاملاً فرد عاشق لباس است، او در جشن‌ها دو بار لباس یکسان را نمی‌پوشد.

i used a wooden clotheshorse to dry the laundry in my small apartment.

من از یک فریش‌کن لباس چوبی برای خشک کردن لباس‌هایم در آپارتمان کوچکم استفاده کردم.

it is expensive to date a clotheshorse who always wants the latest fashion trends.

پریشان کردن یک فرد عاشق لباس که همیشه به جدیدترین روند مد علاقه دارد گران است.

the fashion magazine hired a known clotheshorse to write the weekly style column.

مجله مد یک فرد معروف عاشق لباس را برای نوشتن ستون سبک هفته‌ای استخدام کرد.

please put the wet towels on the clotheshorse instead of the radiator.

لطفاً راکش‌های مرطوب را روی فریش‌کن لباس بگذارید به جای گرم‌کن.

everyone at the office knows he is a clotheshorse because of his sharp suits.

همه در دفتر می‌دانند که او یک فرد عاشق لباس است به دلیل پیراهن‌های تیزش.

our tiny balcony is crowded with a clotheshorse and potted plants.

بalkoni کوچک ما با یک فریش‌کن لباس و گیاهان گلدانی پر است.

she became a clotheshorse after getting a job at a high-end boutique.

پس از اینکه شغلی در یک فروشگاه لوکس پیدا کرد، او به فرد عاشق لباس تبدیل شد.

a clotheshorse typically cares more about labels than the price tag.

یک فرد عاشق لباس معمولاً بیشتر به برچسب‌ها اهمیت می‌دهد تا قیمت.

unfold the clotheshorse so we can hang the linens to dry.

فریش‌کن لباس را باز کنید تا بتوانیم لباس‌های پارچه‌ای را برای خشک شدن آویزان کنیم.

he is a true clotheshorse, often shopping for new clothes on weekends.

او واقعاً یک فرد عاشق لباس است، معمولاً در ایام انتهای هفته به دنبال لباس‌های جدید می‌گردد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید