cognize

[ایالات متحده]/ˈkɒɡnaɪz/
[بریتانیا]/ˈkɑɡnaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را دانستن یا شناسایی کردن؛ درک کردن یا آگاه شدن از

عبارات و ترکیب‌ها

cognize reality

درک واقعیت

cognize differences

درک تفاوت‌ها

cognize emotions

درک احساسات

cognize risks

درک خطرات

cognize patterns

درک الگوها

cognize potential

درک پتانسیل

cognize truth

درک حقیقت

cognize value

درک ارزش

cognize challenges

درک چالش‌ها

cognize opportunities

درک فرصت‌ها

جملات نمونه

it is important to cognize the cultural differences.

درک تفاوت‌های فرهنگی مهم است.

she can easily cognize complex concepts.

او به راحتی می‌تواند مفاهیم پیچیده را درک کند.

to cognize the problem fully, we need more data.

برای درک کامل مشکل، به داده‌های بیشتری نیاز داریم.

he struggled to cognize the instructions given.

او برای درک دستورالعمل‌های داده شده تلاش کرد.

children often cognize the world differently.

کودکان اغلب جهان را متفاوت درک می‌کنند.

it takes time to cognize the implications of the decision.

مدتی طول می‌کشد تا پیامدهای تصمیم را درک کنیم.

we must cognize our own biases in decision-making.

ما باید تعصبات خود را در تصمیم‌گیری درک کنیم.

to cognize the essence of art, one must observe closely.

برای درک جوهر هنر، باید به دقت مشاهده کرد.

he failed to cognize the urgency of the situation.

او نتوانست فوریت وضعیت را درک کند.

it's crucial to cognize the risks involved.

درک خطرات احتمالی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید