collided with
با برخورد
collided head-on
به طور سر به سر برخورد کرد
collided heavily
به شدت برخورد کرد
the two cars collided at the intersection.
دو خودرو در تقاطع با هم برخورد کردند.
his expectations collided with reality.
انتظارات او با واقعیتها در تضاد بود.
the asteroid collided with the moon's surface.
آبسنگ فضایی با سطح ماه برخورد کرد.
their opinions collided during the debate.
در طول بحث، نظرات آنها با هم در تضاد بود.
the cyclist collided with a parked car.
دوچرخه سوار با یک خودروی پارک شده برخورد کرد.
the spacecraft collided with debris in orbit.
وسایل نقلیه فضایی با زباله ها در مدار برخورد کرد.
their paths collided unexpectedly.
مسیرهای آنها بطور غیرمنتظره ای با هم برخورد کرد.
the train collided with a stalled vehicle.
قطار با یک وسیله نقلیه از کار افتاده برخورد کرد.
the boxer's fist collided with his opponent's jaw.
مشتی بوکسور با چانه حریفش برخورد کرد.
the company's strategy collided with market trends.
استراتژی شرکت با روند بازار در تضاد بود.
the waves collided against the seawall.
امواج با دیوار ساحلی برخورد کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید