collided

[ایالات متحده]/[kəˈlaɪdɪd]/
[بریتانیا]/[kəˈlaɪdɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (گذشته فعل از collide) با شدت به چیزی برخورد کردن؛ به طور اجباری با هم برخورد کردن؛ در تضاد یا ناسازگار بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

collided with

با برخورد

collided head-on

به طور سر به سر برخورد کرد

collided heavily

به شدت برخورد کرد

جملات نمونه

the two cars collided at the intersection.

دو خودرو در تقاطع با هم برخورد کردند.

his expectations collided with reality.

انتظارات او با واقعیت‌ها در تضاد بود.

the asteroid collided with the moon's surface.

آب‌سنگ فضایی با سطح ماه برخورد کرد.

their opinions collided during the debate.

در طول بحث، نظرات آنها با هم در تضاد بود.

the cyclist collided with a parked car.

دوچرخه سوار با یک خودروی پارک شده برخورد کرد.

the spacecraft collided with debris in orbit.

وسایل نقلیه فضایی با زباله ها در مدار برخورد کرد.

their paths collided unexpectedly.

مسیرهای آنها بطور غیرمنتظره ای با هم برخورد کرد.

the train collided with a stalled vehicle.

قطار با یک وسیله نقلیه از کار افتاده برخورد کرد.

the boxer's fist collided with his opponent's jaw.

مشتی بوکسور با چانه حریفش برخورد کرد.

the company's strategy collided with market trends.

استراتژی شرکت با روند بازار در تضاد بود.

the waves collided against the seawall.

امواج با دیوار ساحلی برخورد کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید