commissars

[ایالات متحده]/ˌkɒmɪ'sɑː/
[بریتانیا]/ˌkɑmɪ'sɑr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمیسار مردم (وزیر سابق دولت شوروی)

عبارات و ترکیب‌ها

political commissar

مسؤول سیاسی

Soviet commissar

مسؤول شورایی

army commissar

مسؤول ارتش

revolutionary commissar

مسؤول انقلابی

جملات نمونه

People's commissar of Education

سردمزار مردم آموزش

He has the authority to act for the commissar.

او اجازه دارد به نمایندگی از کمیسار عمل کند.

In 1929 the Party representatives in the Red Army were renamed political commissars.

در سال 1929، نمایندگان حزب در ارتش سرخ به کمیسرهای سیاسی تغییر نام دادند.

The political commissar was responsible for maintaining morale among the troops.

کمیسار سیاسی مسئول حفظ روحیه در بین سربازان بود.

The commissar inspected the soldiers' living conditions.

کمیسار شرایط زندگی سربازان را بازرسی کرد.

The commissar gave a speech to rally the workers.

کمیسار برای تشویق کارگران سخنرانی کرد.

The commissar was known for his strict discipline.

کمیسار به دلیل نظم سختگیرانه‌اش شناخته می‌شد.

The commissar's orders were to be followed without question.

دستورات کمیسار باید بدون سوال پیروی شوند.

The commissar oversaw the distribution of supplies.

کمیسار بر توزیع تدارکات نظارت داشت.

The commissar was in charge of ideological education.

کمیسار مسئول آموزش ایدئولوژیک بود.

The commissar played a key role in the organization.

کمیسار نقش کلیدی در سازمان ایفا می‌کرد.

The commissar was respected for his dedication to the cause.

کمیسار به دلیل تعهدش به این هدف مورد احترام بود.

The commissar's presence was felt throughout the unit.

حضور کمیسار در سراسر واحد احساس می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید