opened

[ایالات متحده]/ˈəʊpənd/
[بریتانیا]/ˈoʊpənd/

ترجمه

adj. باز؛ قابل دسترس

عبارات و ترکیب‌ها

opened the door

در را باز کرد

opened eyes

چشم‌ها را باز کرد

opened box

جعبه را باز کرد

opening hours

ساعات کاری

opened account

حساب را باز کرد

opened fire

آتش گشود

opened position

موقعیت را باز کرد

opening ceremony

مراسم افتتاحیه

opened package

بسته را باز کرد

opened mind

ذهن را باز کرد

جملات نمونه

the store opened its doors at 9 am.

فروشگاه در ساعت 9 صبح درهای خود را باز کرد.

she opened a new restaurant downtown.

او یک رستوران جدید در مرکز شهر باز کرد.

he opened his eyes and looked around.

او چشمانش را باز کرد و نگاهی به اطراف انداخت.

the museum opened a new exhibit last week.

موزه هفته گذشته یک نمایشگاه جدید افتتاح کرد.

they opened a bank account for their child.

آنها برای فرزندشان یک حساب بانکی باز کردند.

the window opened onto a beautiful garden.

پنجره به یک باغ زیبا باز می شد.

the company opened a branch in shanghai.

شرکت یک شعبه در شانگهای باز کرد.

he opened the package carefully.

او بسته را با دقت باز کرد.

the negotiations opened with a formal speech.

مذاکرات با یک سخنرانی رسمی آغاز شد.

she opened her heart to him and told him everything.

او دلش را به او باز کرد و به او همه چیز را گفت.

the application process opened on monday.

فرآیند درخواست در روز دوشنبه آغاز شد.

the gallery opened a new space for emerging artists.

گالری یک فضای جدید برای هنرمندان نوظهور افتتاح کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید