continuité

[ایالات متحده]/kɒ̃.ti.nɯ.i.te/
[بریتانیا]/kɑːn.ti.nu.i.teɪ/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت پیوسته بودن؛ پیوستگی یا جریان بدون قطع؛ حالت پیوسته بودن؛ پیوستگی یا توالی بدون قطع؛ هم‌پیوستگی؛ حفظ اقدام یا فرایند بدون قطع؛ توالی یا ارتباط منطقی در زمان یا فضا

جملات نمونه

the continuity of care is essential for patient recovery.

پیوستگی مراقبت برای بازتوانی بیمار ضروری است.

we must ensure continuity between the different phases of the project.

ما باید پیوستگی بین فازهای مختلف پروژه را تضمین کنیم.

the movie lacks narrative continuity and confuses viewers.

این فیلم پیوستگی داستانی ندارد و مخاطبان را گیج می‌کند.

business continuity planning is crucial for any enterprise.

برنامه‌ریزی پیوستگی کسب و کار برای هر سازمانی حیاتی است.

there is a strong continuity of traditions in this village.

در این روستا پیوستگی قوی‌ای از سنت‌ها وجود دارد.

the teacher emphasized the continuity of learning throughout the semester.

معلم پیوستگی یادگیری در طول نیم‌سال را تاکید کرد.

cultural continuity helps maintain community identity.

پیوستگی فرهنگی به حفظ هویت جامعه کمک می‌کند.

the new ceo focused on ensuring continuity of operations.

سرتیم نوین روی تضمین پیوستگی فعالیت‌ها تمرکز کرد.

historical continuity provides a sense of national identity.

پیوستگی تاریخی حس هویت ملی را فراهم می‌کند.

we need to improve the continuity between classroom teaching and practical application.

ما نیاز داریم پیوستگی بین تدریس در کلاس و کاربرد عملی را بهبود دهیم.

the report highlighted the lack of continuity in government policies.

گزارش کمبود پیوستگی در سیاست‌های دولت را تاکید کرد.

she appreciated the continuity of her favorite tv series.

او از پیوستگی سریال مورد علاقه‌اش قدردانی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید