coppersmith

[ایالات متحده]/ˈkɒpəsˌmɪθ/
[بریتانیا]/ˈkɑːpərˌsmɪθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که اشیاء را از مس می‌سازد

عبارات و ترکیب‌ها

coppersmith shop

کارگاه آهنگری مس

coppersmith tools

ابزارهای آهنگر مس

coppersmith work

کارهای آهنگر مس

coppersmith craft

هنر آهنگری مس

coppersmith skills

مهارت‌های آهنگر مس

coppersmith techniques

تکنیک‌های آهنگر مس

coppersmith art

هنر مسگری

coppersmith profession

حرفه آهنگر مس

coppersmith toolshed

سرسرا ابزار آهنگر مس

coppersmith workshop

کارگاه آهنگر مس

جملات نمونه

the coppersmith crafted beautiful jewelry.

صائغ زیورآلات زیبا ساخت.

my grandfather was a skilled coppersmith.

پدربزرگم یک صائغ ماهر بود.

the coppersmith used traditional techniques.

صائغ از تکنیک‌های سنتی استفاده می‌کرد.

she admired the work of the coppersmith.

او به کار صائغ احترام می‌گذاشت.

the coppersmith's workshop was filled with tools.

کارگاه صائغ پر از ابزار بود.

he learned the trade of a coppersmith from his father.

او تجارت صائغی را از پدرش یاد گرفت.

the coppersmith's creations were highly sought after.

خلقات صائغ بسیار مورد تقاضا بودند.

as a coppersmith, he specialized in making pots.

به عنوان یک صائغ، او در ساختن گلدان‌ها تخصص داشت.

the coppersmith demonstrated his skills at the fair.

صائغ مهارت‌های خود را در نمایشگاه به نمایش گذاشت.

she decided to become a coppersmith after her apprenticeship.

او تصمیم گرفت پس از کارآموزی خود به یک صائغ تبدیل شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید