cordays

[ایالات متحده]/kɔːdeɪz/
[بریتانیا]/kɔrdeɪz/

ترجمه

n. یک نام خانوادگی؛ صورت جمع Corday

جملات نمونه

charlotte corday is famous for the assassination of jean-paul marat.

چارلز کوردی می‌تواند به خاطر کشتن جان-پل مارت نام‌آورده شود.

historians often analyze corday's political motivations in depth.

تاریخ‌گران معمولاً به‌طور جدی به دلایل سیاسی کوردی تحلیل می‌کنند.

the painting depicts the moments immediately following corday's crime.

این نقاشی لحظاتی را که فوراً پس از جرم کوردی رخ داده است، نشان می‌دهد.

many considered corday a traitor, while others viewed her as a heroine.

بسیاری کوردی را خائن می‌دانستند، در حالی که دیگران او را یک قهرمان می‌پنداشتند.

corday's actions significantly impacted the french revolution's trajectory.

عمل کوردی به‌طور قابل توجهی مسیر انقلاب فرانسه را تحت تأثیر قرار داد.

the trial of charlotte corday was a highly publicized event.

محاکمه چارلز کوردی یک رویداد بسیار مورد توجه عموم بود.

scholars continue to study corday's letters to understand her mindset.

دانشمندان به‌طور مداوم به نامه‌های کوردی می‌پردازند تا ذهن او را درک کنند.

david's famous painting does not actually include corday herself.

نقاشی معروف دووید واقعاً خود کوردی را در آن شامل نمی‌شود.

corday was executed by guillotine just a few days after the murder.

کوردی چند روز پس از قتل با استفاده از گilotین اعدام شد.

the story of corday illustrates the extreme violence of that era.

داستان کوردی نمونه‌ای از خشونت بسیار در آن دوره است.

corday gained historical immortality by killing a revolutionary leader.

کوردی با کشتن یک رهبر انقلابی به نام‌آوری تاریخی دست یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید