counterpane

[ایالات متحده]/'kaʊntəpeɪn/
[بریتانیا]/'kaʊntɚpen/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. روتختی، کاور تخت.

جملات نمونه

Melanie lay in the bed, her figure under the counterpane shrunken and flat like a little girl's.

ملانی روی تخت دراز کشیده بود، اندامش زیر لحاف کوچک و صاف مانند دختربچه‌ای بود.

She burrowed her head in the pillow and cried and kicked her feet at the tufted counterpane .

او سرش را در بالش فرو برد و گریه کرد و با پای خود به روتختی پرزدار ضربه زد.

She carefully smoothed the counterpane over the bed.

او با دقت لحاف را روی تخت صاف کرد.

The counterpane was embroidered with intricate designs.

لحاف با طرح‌های پیچیده گلدوزی شده بود.

He pulled the counterpane up to his chin to keep warm.

او لحاف را تا زیر چانه‌اش بالا کشید تا گرم بماند.

The counterpane was made of soft, luxurious fabric.

لحاف از پارچه نرم و لوکس ساخته شده بود.

She folded the counterpane neatly at the foot of the bed.

او لحاف را به طور مرتب در انتهای تخت تا کرد.

The counterpane added a touch of elegance to the room.

لحاف ظاهری زیبا و باوقار به اتاق بخشید.

He tossed the counterpane aside in frustration.

او لحاف را از سر ناامیدی کنار انداخت.

The counterpane was so cozy and inviting.

لحاف بسیار دنج و جذاب بود.

She chose a floral pattern for the counterpane.

او یک الگوی گلدار برای لحاف انتخاب کرد.

The counterpane was freshly laundered and smelled of lavender.

لحاف تازه شسته شده بود و بوی اسطخودوس می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید