coure

[ایالات متحده]/ˈkʊəri/
[بریتانیا]/ˈkʊri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کاهوی ریز شده؛ قلب ( tác phẩm ادبی )
v. (غلط املایی) پختن

جملات نمونه

she showed great courage in facing the challenge.

او در مواجهه با چالش، جرات بزرگی نشان داد.

he found the courage to speak up at the meeting.

او جرات پیدا کرد تا در جلسه سخن بگوید.

the soldier was awarded for his courage in battle.

سرباز به خاطر جراتش در جنگ مورد تقدیم قرار گرفت.

it takes courage to admit your mistakes.

اعتراف به اشتباهات خود نیاز به جرات دارد.

she lost all courage when she saw the accident.

وقتی او حادثه را دید، تمام جراتش را از دست داد.

his courage inspired the entire team.

جرات او تمام تیم را الهام بخشید.

you need courage to start a new business.

برای شروع یک کسب و کار جدید، نیاز به جرات داری.

the mother showed remarkable courage during the crisis.

مادر در طول بحران جرات بسیاری نشان داد.

his speech gave us the courage to continue.

خطابه‌اش ما را جرات داد تا ادامه دهیم.

courage and determination led to their success.

جرات و اصرار به موفقیت آنها منجر شد.

she gathered her courage and walked into the unknown.

او جرات خود را جمع کرد و به سوی ناشناخته رفت.

true courage is doing what is right despite fear.

جرات واقعی انجام کار درست با وجود страх است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید