crampedly

[ایالات متحده]/ˈkræmpɪdli/
[بریتانیا]/ˈkræmpɪdli/

ترجمه

adv. به روش فشرده؛ به روش محدود یا محصور.

جملات نمونه

she sat crampedly in the tiny airplane seat for the entire flight.

او در طول پرواز در صندلی کوچک هواپیما به طرز تنگ و ناراحتی نشسته بود.

the family lived crampedly in a small apartment in the city.

خانواده به طرز تنگ و ناراحتی در یک آپارتمان کوچک در شهر زندگی می‌کردند.

the furniture was crampedly arranged in the small room.

مبلمان به طرز تنگ و ناراحتی در اتاق کوچک چیده شده بود.

he wrote crampedly in the limited space provided.

او در فضای محدود ارائه شده به طرز تنگ و ناراحتی نوشت.

the passengers were crampedly packed into the crowded bus.

مسافران به طرز تنگ و ناراحتی در اتوبوس شلوغ جا گرفته بودند.

they worked crampedly at the small desk.

آنها به طرز تنگ و ناراحتی در میز کوچک کار می‌کردند.

the books were stored crampedly on the narrow shelf.

کتاب‌ها به طرز تنگ و ناراحتی در قفسه باریک نگهداری می‌شدند.

we sat crampedly together on the small couch.

ما به طرز تنگ و ناراحتی با هم روی مبل کوچک نشستیم.

the shoppers moved crampedly through the narrow aisles.

خریداران به طرز تنگ و ناراحتی از میان راه‌های باریک عبور می‌کردند.

the employees worked crampedly in the compact office space.

کارمندان به طرز تنگ و ناراحتی در فضای اداری کوچک کار می‌کردند.

the children played crampedly in the small backyard.

کودکان به طرز تنگ و ناراحتی در حیاط پشتی کوچک بازی می‌کردند.

she typed crampedly on the tiny keyboard of her phone.

او به طرز تنگ و ناراحتی روی صفحه کلید کوچک گوشی خود تایپ می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید