| جمع | crues |
cruel irony
ایронی خشن
cruel fate
قدر خشن
cruel world
جهان خشن
cruel joke
笑話 خشن
cruel person
شخص خشن
cruel master
معلم خشن
cruel mistress
معلم خشن
cruel intent
نیت خشن
cruelty to animals
خشنت بر حیوانات
cruelest crime
جناят خشنتر
the cruel reality of the war hit them hard.
واقعیت سخت جنگ به آنها زیاد ضربه زد.
it was a cruel twist of fate that they met again.
اینکه دوباره با هم ملاقات کردند، یک چرخه غیرمنتظره و سخت میتوانست.
the prisoners suffered cruel and unusual punishment.
زندانیان به مجازاتهای سخت و غیرمعمولی مواجه شدند.
she felt guilty about playing a cruel joke on him.
او احساس گناه کرد که با او یک کلاهکشی سخت انجام داد.
the cruel winter claimed many lives in the village.
زمستان سخت زیادی از جانها در روستا گرفت.
to be cruel to be kind, he fired the lazy employee.
برای خوبی، او کارمند خاموش را فصل میکرد.
dolphin hunting is considered a cruel sport by many.
چند نفر ماهیگیری دلفین را یک ورزش سخت میدانند.
the king was known as a cruel tyrant.
پادشاه به عنوان یک دیکتاتور سخت شناخته میشد.
breaking a promise is often seen as a cruel betrayal.
نقض یک قول اغلب به عنوان یک خیانت سخت دیده میشود.
ignoring the beggar was a cruel act of indifference.
نادیده گرفتن یک نیازمند یک عمل سخت بیتفاوتی بود.
cruel words can hurt more than physical blows.
کلمات سخت میتوانند بیشتر از ضربات فیزیکی آسیب بزنند.
cruel irony
ایронی خشن
cruel fate
قدر خشن
cruel world
جهان خشن
cruel joke
笑話 خشن
cruel person
شخص خشن
cruel master
معلم خشن
cruel mistress
معلم خشن
cruel intent
نیت خشن
cruelty to animals
خشنت بر حیوانات
cruelest crime
جناят خشنتر
the cruel reality of the war hit them hard.
واقعیت سخت جنگ به آنها زیاد ضربه زد.
it was a cruel twist of fate that they met again.
اینکه دوباره با هم ملاقات کردند، یک چرخه غیرمنتظره و سخت میتوانست.
the prisoners suffered cruel and unusual punishment.
زندانیان به مجازاتهای سخت و غیرمعمولی مواجه شدند.
she felt guilty about playing a cruel joke on him.
او احساس گناه کرد که با او یک کلاهکشی سخت انجام داد.
the cruel winter claimed many lives in the village.
زمستان سخت زیادی از جانها در روستا گرفت.
to be cruel to be kind, he fired the lazy employee.
برای خوبی، او کارمند خاموش را فصل میکرد.
dolphin hunting is considered a cruel sport by many.
چند نفر ماهیگیری دلفین را یک ورزش سخت میدانند.
the king was known as a cruel tyrant.
پادشاه به عنوان یک دیکتاتور سخت شناخته میشد.
breaking a promise is often seen as a cruel betrayal.
نقض یک قول اغلب به عنوان یک خیانت سخت دیده میشود.
ignoring the beggar was a cruel act of indifference.
نادیده گرفتن یک نیازمند یک عمل سخت بیتفاوتی بود.
cruel words can hurt more than physical blows.
کلمات سخت میتوانند بیشتر از ضربات فیزیکی آسیب بزنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید