cupcake

[ایالات متحده]/ˈkʌp.keɪk/
[بریتانیا]/ˈkʌp.keɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیک کوچکی که در ظرفی به شکل فنجان پخته می‌شود؛ کیک کوچکی که معمولاً یخ‌زده است و به عنوان دسر سرو می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

chocolate cupcake

کاپ‌کیک شکلاتی

vanilla cupcake

کاپ‌کیک وانیلی

red velvet cupcake

کاپ‌کیک رد ولوت

cupcake tower

برج کاپ‌کیک

mini cupcake

کاپ‌کیک مینی

cupcake shop

فروشگاه کاپ‌کیک

frosted cupcake

کاپ‌کیک خامه ای

birthday cupcake

کاپ‌کیک تولد

cupcake recipe

دستور العمل کاپ‌کیک

cupcake decoration

تزئینات کاپ‌کیک

جملات نمونه

i baked a delicious cupcake for the party.

من یک کیک فنجانی خوشمزه برای مهمانی پختم.

she decorated the cupcake with colorful sprinkles.

او کیک فنجانی را با طرح‌های رنگارنگ تزئین کرد.

he enjoyed a cupcake with a cup of coffee.

او از خوردن یک کیک فنجانی با یک فنجان قهوه لذت برد.

they decided to have a cupcake tasting event.

آنها تصمیم گرفتند یک رویداد تست کیک فنجانی برگزار کنند.

my favorite flavor of cupcake is chocolate.

عطر مورد علاقه من کیک فنجانی شکلاتی است.

we made homemade cupcakes for the bake sale.

ما کیک‌های فنجانی خانگی برای فروش شیرینی پختیم.

she chose a red velvet cupcake for her birthday.

او یک کیک فنجانی مخملی قرمز برای تولدش انتخاب کرد.

he surprised her with a box of assorted cupcakes.

او با یک جعبه کیک فنجانی متنوع او را غافلگیر کرد.

they shared a cupcake while watching a movie.

آنها در حین تماشای فیلم یک کیک فنجانی با هم به اشتراک گذاشتند.

she learned how to bake a cupcake from scratch.

او یاد گرفت که چگونه یک کیک فنجانی را از ابتدا بپزد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید