deflowering ritual
آیین روندهشدن
deflowering ceremony
مراسم روندهشدن
deflowering experience
تجربه روندهشدن
deflowering moment
لحظه روندهشدن
deflowering process
فرآیند روندهشدن
deflowering tradition
تقاليد روندهشدن
deflowering act
عمل روندهشدن
deflowering myth
افسانه روندهشدن
deflowering story
داستان روندهشدن
deflowering belief
باور روندهشدن
deflowering the land is essential for agriculture.
خاک را از گل انداختن برای کشاورزی ضروری است.
the deflowering of the garden revealed its hidden beauty.
از بین بردن گلهای باغ، زیبایی پنهان آن را آشکار کرد.
deflowering can symbolize new beginnings in literature.
از بین بردن گلها میتواند نمادی از شروعهای جدید در ادبیات باشد.
they spoke about the deflowering of traditional practices.
آنها در مورد از بین رفتن سنتهای سنتی صحبت کردند.
deflowering is often associated with loss of innocence.
از بین بردن گلها اغلب با از دست دادن معصومیت مرتبط است.
in some cultures, deflowering is a significant rite of passage.
در برخی فرهنگها، از بین بردن گلها یک آیین عبور مهم است.
the deflowering of the forest has raised environmental concerns.
از بین بردن گلهای جنگل نگرانیهای زیست محیطی را افزایش داده است.
deflowering a plant can encourage new growth.
از بین بردن گلهای یک گیاه میتواند باعث رشد جدید شود.
deflowering practices vary greatly between different cultures.
روشهای از بین بردن گلها در فرهنگهای مختلف بسیار متفاوت است.
she wrote about the deflowering of societal norms.
او در مورد از بین رفتن هنجارهای اجتماعی نوشت.
deflowering ritual
آیین روندهشدن
deflowering ceremony
مراسم روندهشدن
deflowering experience
تجربه روندهشدن
deflowering moment
لحظه روندهشدن
deflowering process
فرآیند روندهشدن
deflowering tradition
تقاليد روندهشدن
deflowering act
عمل روندهشدن
deflowering myth
افسانه روندهشدن
deflowering story
داستان روندهشدن
deflowering belief
باور روندهشدن
deflowering the land is essential for agriculture.
خاک را از گل انداختن برای کشاورزی ضروری است.
the deflowering of the garden revealed its hidden beauty.
از بین بردن گلهای باغ، زیبایی پنهان آن را آشکار کرد.
deflowering can symbolize new beginnings in literature.
از بین بردن گلها میتواند نمادی از شروعهای جدید در ادبیات باشد.
they spoke about the deflowering of traditional practices.
آنها در مورد از بین رفتن سنتهای سنتی صحبت کردند.
deflowering is often associated with loss of innocence.
از بین بردن گلها اغلب با از دست دادن معصومیت مرتبط است.
in some cultures, deflowering is a significant rite of passage.
در برخی فرهنگها، از بین بردن گلها یک آیین عبور مهم است.
the deflowering of the forest has raised environmental concerns.
از بین بردن گلهای جنگل نگرانیهای زیست محیطی را افزایش داده است.
deflowering a plant can encourage new growth.
از بین بردن گلهای یک گیاه میتواند باعث رشد جدید شود.
deflowering practices vary greatly between different cultures.
روشهای از بین بردن گلها در فرهنگهای مختلف بسیار متفاوت است.
she wrote about the deflowering of societal norms.
او در مورد از بین رفتن هنجارهای اجتماعی نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید