demimondaine

[ایالات متحده]/ˌdɛmɪmɒnˈdeɪn/
[بریتانیا]/ˌdɛmɪmɒnˈdeɪn/

ترجمه

n. کورتسان، زنی با شهرت مشکوک
adj. مربوط به دمی‌موند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

demimondaine lifestyle

سبک زندگی دِمیموندن

demimondaine society

جامعه دِمیموندن

demimondaine woman

زن دِمیموندن

demimondaine culture

فرهنگ دِمیموندن

demimondaine character

شخصیت دِمیموندن

demimondaine figure

شخصیت دِمیموندن

demimondaine fashion

مد دِمیموندن

demimondaine era

عصر دِمیموندن

demimondaine allure

جاذبه دِمیموندن

demimondaine art

هنر دِمیموندن

جملات نمونه

she lived like a demimondaine in the bustling city.

او مانند یک دِمیموندین در شهر پرجنب‌وجوش زندگی می‌کرد.

the novel portrayed the life of a demimondaine in the 19th century.

رمان زندگی یک دِمیموندین را در قرن نوزدهم به تصویر کشید.

he was fascinated by the allure of the demimondaine lifestyle.

او مجذوب جذابیت سبک زندگی دِمیموندین بود.

many demimondaines frequented the lavish parties of the elite.

بسیاری از دِمیموندین‌ها به مهمانی‌های مجلل اشراف می‌رفتند.

she dressed elegantly, embodying the spirit of a demimondaine.

او با وقار لباس می‌پوشید و نماد روحیه یک دِمیموندین بود.

in society, the demimondaine was both admired and scorned.

در جامعه، دِمیموندین هم مورد احترام بود و هم مورد تحقیر.

the film explored the struggles of a demimondaine trying to find love.

فیلم به بررسی تلاش‌های یک دِمیموندین برای یافتن عشق پرداخت.

her friends often referred to her as a demimondaine due to her lifestyle.

دوستانش اغلب به دلیل سبک زندگی‌اش به او دِمیموندین می‌گفتند.

the demimondaine was a symbol of freedom and rebellion in her time.

دِمیموندین نماد آزادی و شورش در زمان خود بود.

he wrote a biography about a famous demimondaine of the era.

او درباره یک دِمیموندین مشهور دوران یک زندگینامه نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید