fuel depots
ذخیرهگاههای سوخت
storage depots
ذخیرهگاههای انباری
military depots
ذخیرهگاههای نظامی
cargo depots
ذخیرهگاههای بار
distribution depots
ذخیرهگاههای توزیع
supply depots
ذخیرهگاههای تدارکاتی
rail depots
ذخیرهگاههای ریلی
depot facilities
امکانات ذخیرهگاهی
maintenance depots
ذخیرهگاههای تعمیر و نگهداری
transit depots
ذخیرهگاههای ترانزیت
many depots are located near major highways.
بسیاری از انبارهای تخلیه در نزدیکی بزرگراههای اصلی واقع شدهاند.
we need to organize the supplies in the depots.
ما باید مواد غذایی را در انبارهای تخلیه سازماندهی کنیم.
depots play a crucial role in the supply chain.
انبارهای تخلیه نقش مهمی در زنجیره تامین ایفا میکنند.
he works at one of the largest depots in the city.
او در یکی از بزرگترین انبارهای تخلیه شهر کار میکند.
the company has several depots across the country.
شرکت چندین انبار تخلیه در سراسر کشور دارد.
transporting goods between depots requires careful planning.
حمل و نقل کالا بین انبارهای تخلیه نیاز به برنامهریزی دقیق دارد.
they are expanding their network of depots to improve efficiency.
آنها در حال گسترش شبکه انبارهای تخلیه خود برای بهبود کارایی هستند.
depots must comply with safety regulations.
انبارهای تخلیه باید با مقررات ایمنی مطابقت داشته باشند.
inventory management is essential for successful depots.
مدیریت موجودی برای انبارهای تخلیه موفق ضروری است.
we visited several depots to assess their operations.
ما از چندین انبار تخلیه بازدید کردیم تا عملیات آنها را ارزیابی کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید