despisal

[ایالات متحده]/dɪˈspaɪzl/
[بریتانیا]/dɪˈspaɪzl/

ترجمه

n. عمل تحقیر کردن؛ تحقیر؛ بی‌احترامی
شکل‌های واژه
جمعdespisals

جملات نمونه

he felt a deep sense of despisal for the corrupt politician's actions.

او احساس یک احساس عمیقی از بی‌مبالگی نسبت به اقدامات سیاستمدار فسادی را داشت.

her despisal of laziness motivated her to work harder every day.

بی‌مبالگی او نسبت به کسلی او را تشویق کرد تا هر روز سخت‌تر کار کند.

the public's despisal of the new tax policy was evident in the protests.

بی‌مبالگی عموم نسبت به سیاست مالیاتی جدید در اعتراضات آشکار بود.

she regarded his lying with utter despisal.

او دروغ گفتن او را با بی‌مبالگی کامل دید.

a quiet despisal of injustice grew within him over the years.

بی‌مبالگی آرام درباره نا fairly در طول سال‌ها در داخل او رشد کرد.

the critic's review was filled with despisal for the poorly written novel.

بازبینی منتقد با بی‌مبالگی نسبت به رمان نوشته شده بد پر شده بود.

there is a universal despisal for cruelty towards animals in this community.

در این جامعه بی‌مبالگی جهانی نسبت به خشونت نسبت به حیوانات وجود دارد.

he expressed his despisal for their cowardice during the crisis.

او بی‌مبالگی خود نسبت به گریزه‌پرستی آن‌ها در طول بحران را بیان کرد.

the character's self-despisal was a major theme in the book.

بی‌مبالگی خود شخصیت یکی از موضوعات اصلی در کتاب بود.

despisal was the only emotion she could muster for the traitor.

بی‌مبالگی تنها احساسی بود که او می‌توانست برای خائن جمع کند.

their mutual despisal made it impossible for them to work together.

بی‌مبالگی متقابل آن‌ها باعث شد که همکاری با هم غیرممکن شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید