dildo

[ایالات متحده]/'dɪldəʊ/
[بریتانیا]/'dɪldo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آلت تناسلی جعلی؛ یک ارگان تناسلی مردانه جعلی
Word Forms
جمعdildos

جملات نمونه

She discreetly hid her dildo in the drawer.

او دلدویش خود را به طور محتاطانه در کشو پنهان کرد.

He bought a new dildo for his partner as a surprise gift.

او به عنوان یک هدیه غافلگیرکننده، یک دلدوی جدید برای شریکش خرید.

The adult store sells a variety of dildos in different shapes and sizes.

فروشگاه بزرگسالان انواع دلدوی مختلف با اشکال و اندازه‌های مختلف می‌فروشد.

She used the dildo to explore her own pleasure.

او از دلدوی برای کشف لذت خود استفاده کرد.

The dildo was made of high-quality silicone material.

دلدو از مواد سیلیکونی با کیفیت بالا ساخته شده بود.

They giggled as they picked out a realistic dildo together.

آنها در حالی که با هم یک دلدوی واقعی انتخاب می‌کردند، خندیدند.

The dildo was packaged discreetly in a plain box.

دلدو به طور محتاطانه در یک جعبه ساده بسته‌بندی شده بود.

She felt empowered using a dildo for self-pleasure.

او احساس قدرت کرد در حالی که از دلدوی برای خودارضایی استفاده می‌کرد.

The couple incorporated a dildo into their intimate activities.

آنها یک دلدوی را در فعالیت‌های صمیمی خود گنجاندند.

He blushed when he accidentally stumbled upon his roommate's dildo.

وقتی به طور تصادفی با دلدوی هم‌اتاقش برخورد کرد، او سرخ شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید