the chemist carefully measured the dirams of the compound before adding it to the mixture.
داروساز به دقت دیرامهای ترکیب را قبل از اضافه کردن آن به مخلوط اندازه گرفت.
she needed only a few dirams of the rare spice to complete the recipe.
او فقط چند دیرام از این گوشتی نادر برای کامل کردن دستور پخت نیاز داشت.
the ancient scale could measure weights accurately down to a single diram.
وزنسنج باستانی میتوانست وزن را به طور دقیق تا یک دیرام اندازه گیری کند.
the apothecary weighed out exactly ten dirams of the medicinal powder.
داروساز دقیقاً ده دیرام از پودر دارو را وزن کرد.
even a small dirams of saffron can transform the flavor of an entire dish.
حتی یک مقدار کم از زعفران میتواند طعم تمام یک غذای را تغییر دهد.
traditional persian recipes often specify ingredients using dirams as the unit of measurement.
دستورات پخت و پزشکی فارسی سنتی اغلب از دیرام به عنوان واحد اندازه گیری برای مشخص کردن مواد استفاده میکنند.
the jeweler calculated the dirams of the precious stones for the final valuation.
صانع جواهر دیرامهای سنگهای گرانبها را برای ارزیابی نهایی محاسبه کرد.
accurate measurement in dirams is essential for successful alchemy experiments.
اندازه گیری دقیق در دیرام برای آزمایشهای موفقیتآمیز شیمیپزشکی ضروری است.
the merchant traded dirams of silk for valuable spices from the east.
تجارت کننده دیرامهای پشم را با م香ههای گرانقیمت از شرق تبادل کرد.
her grandmother's cookbook contained measurements written in dirams and ounces.
کتاب پخت و پزشکی مادربزرگ او اندازه گیریهایی را که در دیرام و اونس نوشته شدهاند شامل میشد.
the scientist recorded the exact dirams of each element used in the formula.
دانشمند دیرام دقیق هر عنصری که در فرمول استفاده شده است را ثبت کرد.
goldsmiths traditionally work with dirams of pure gold for delicate jewelry pieces.
تولید کنندگان طلا به سنتی با دیرامهای طلا خالص برای ساخت جواهرهای ظریف کار میکنند.
the chemist carefully measured the dirams of the compound before adding it to the mixture.
داروساز به دقت دیرامهای ترکیب را قبل از اضافه کردن آن به مخلوط اندازه گرفت.
she needed only a few dirams of the rare spice to complete the recipe.
او فقط چند دیرام از این گوشتی نادر برای کامل کردن دستور پخت نیاز داشت.
the ancient scale could measure weights accurately down to a single diram.
وزنسنج باستانی میتوانست وزن را به طور دقیق تا یک دیرام اندازه گیری کند.
the apothecary weighed out exactly ten dirams of the medicinal powder.
داروساز دقیقاً ده دیرام از پودر دارو را وزن کرد.
even a small dirams of saffron can transform the flavor of an entire dish.
حتی یک مقدار کم از زعفران میتواند طعم تمام یک غذای را تغییر دهد.
traditional persian recipes often specify ingredients using dirams as the unit of measurement.
دستورات پخت و پزشکی فارسی سنتی اغلب از دیرام به عنوان واحد اندازه گیری برای مشخص کردن مواد استفاده میکنند.
the jeweler calculated the dirams of the precious stones for the final valuation.
صانع جواهر دیرامهای سنگهای گرانبها را برای ارزیابی نهایی محاسبه کرد.
accurate measurement in dirams is essential for successful alchemy experiments.
اندازه گیری دقیق در دیرام برای آزمایشهای موفقیتآمیز شیمیپزشکی ضروری است.
the merchant traded dirams of silk for valuable spices from the east.
تجارت کننده دیرامهای پشم را با م香ههای گرانقیمت از شرق تبادل کرد.
her grandmother's cookbook contained measurements written in dirams and ounces.
کتاب پخت و پزشکی مادربزرگ او اندازه گیریهایی را که در دیرام و اونس نوشته شدهاند شامل میشد.
the scientist recorded the exact dirams of each element used in the formula.
دانشمند دیرام دقیق هر عنصری که در فرمول استفاده شده است را ثبت کرد.
goldsmiths traditionally work with dirams of pure gold for delicate jewelry pieces.
تولید کنندگان طلا به سنتی با دیرامهای طلا خالص برای ساخت جواهرهای ظریف کار میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید