disempower others
تضعیف دیگران
disempower communities
تضعیف جوامع
disempower individuals
تضعیف افراد
disempower women
تضعیف زنان
disempower workers
تضعیف کارگران
disempower citizens
تضعیف شهروندان
disempower youth
تضعیف جوانان
disempower families
تضعیف خانوادهها
disempower groups
تضعیف گروهها
disempower society
تضعیف جامعه
disempowerment can lead to a lack of motivation.
ناتوانی و بیاعتمادی میتواند منجر به کمبود انگیزه شود.
many organizations aim to disempower oppressive systems.
سازمانهای زیادی هدفشان تضعیف سیستمهای ستمگرانه است.
it's important to disempower negative thoughts.
مهم است که افکار منفی را از بین ببریم.
they felt disempowered by the new policies.
آنها احساس میکردند که سیاستهای جدید آنها را بیقدرت کرده است.
education can disempower ignorance.
آموزش میتواند بیدانشی را از بین ببرد.
disempowering individuals can harm community growth.
بیقدرت کردن افراد میتواند به رشد جامعه آسیب برساند.
she worked hard to disempower the stigma around mental health.
او سخت تلاش کرد تا تابوی سلامت روان را از بین ببرد.
disempowerment in the workplace can lead to high turnover.
بیقدرتی در محیط کار میتواند منجر به افزایش نرخ گردش کارکنان شود.
they aim to disempower the cycle of poverty.
هدف آنها تضعیف چرخه فقر است.
disempowering messages can affect self-esteem.
پیامهای بیاعتمادیبخش میتوانند بر عزت نفس تأثیر بگذارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید