disempowers

[ایالات متحده]/dɪsˈɛm.paʊ.ər/
[بریتانیا]/dɪsˈɛm.paʊ.ɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. قدرت یا تأثیر را سلب کردن؛ قدرت یا تأثیر را سلب کردن؛ اعتماد را تضعیف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disempower others

تضعیف دیگران

disempower communities

تضعیف جوامع

disempower individuals

تضعیف افراد

disempower women

تضعیف زنان

disempower workers

تضعیف کارگران

disempower citizens

تضعیف شهروندان

disempower youth

تضعیف جوانان

disempower families

تضعیف خانواده‌ها

disempower groups

تضعیف گروه‌ها

disempower society

تضعیف جامعه

جملات نمونه

disempowerment can lead to a lack of motivation.

ناتوانی و بی‌اعتمادی می‌تواند منجر به کمبود انگیزه شود.

many organizations aim to disempower oppressive systems.

سازمان‌های زیادی هدفشان تضعیف سیستم‌های ستمگرانه است.

it's important to disempower negative thoughts.

مهم است که افکار منفی را از بین ببریم.

they felt disempowered by the new policies.

آنها احساس می‌کردند که سیاست‌های جدید آن‌ها را بی‌قدرت کرده است.

education can disempower ignorance.

آموزش می‌تواند بی‌دانشی را از بین ببرد.

disempowering individuals can harm community growth.

بی‌قدرت کردن افراد می‌تواند به رشد جامعه آسیب برساند.

she worked hard to disempower the stigma around mental health.

او سخت تلاش کرد تا تابوی سلامت روان را از بین ببرد.

disempowerment in the workplace can lead to high turnover.

بی‌قدرتی در محیط کار می‌تواند منجر به افزایش نرخ گردش کارکنان شود.

they aim to disempower the cycle of poverty.

هدف آن‌ها تضعیف چرخه فقر است.

disempowering messages can affect self-esteem.

پیام‌های بی‌اعتمادی‌بخش می‌توانند بر عزت نفس تأثیر بگذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید