dishfuls

[ایالات متحده]/ˈdɪʃfəlz/
[بریتانیا]/ˈdɪʃfəlz/

ترجمه

n. مقدارى که یک ظرف را پر می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

dishfuls of food

ظرف‌های پر از غذا

dishfuls of soup

ظرف‌های پر از سوپ

dishfuls of rice

ظرف‌های پر از برنج

dishfuls of salad

ظرف‌های پر از سالاد

dishfuls of pasta

ظرف‌های پر از پاستا

dishfuls of vegetables

ظرف‌های پر از سبزیجات

dishfuls of dessert

ظرف‌های پر از دسر

dishfuls of snacks

ظرف‌های پر از میان‌وعده‌ها

dishfuls of fruit

ظرف‌های پر از میوه

dishfuls of meat

ظرف‌های پر از گوشت

جملات نمونه

she served dishfuls of pasta at the party.

او بشقاب‌هایی از پاستا را در مهمانی سرو کرد.

we had dishfuls of salad for dinner.

ما برای شام بشقاب‌هایی از سالاد داشتیم.

he filled the table with dishfuls of delicious desserts.

او میز را با بشقاب‌هایی از دسرهای خوشمزه پر کرد.

they brought dishfuls of curry to share with everyone.

آنها بشقاب‌هایی از کاری را برای به اشتراک گذاشتن با همه آوردند.

after the feast, there were still dishfuls of leftovers.

بعد از جشن، هنوز بشقاب‌هایی از غذای باقی‌مانده وجود داشت.

at the potluck, everyone contributed dishfuls of their favorite recipes.

در مهمانی، همه افراد بشقاب‌هایی از دستور العمل‌های مورد علاقه خود را ارائه کردند.

she was known for her dishfuls of spicy chili.

او به خاطر بشقاب‌های چیلی تندش معروف بود.

he enjoyed preparing dishfuls of fresh fruit salad.

او از تهیه بشقاب‌هایی از سالاد میوه‌های تازه لذت می‌برد.

during the holidays, we always have dishfuls of roasted meats.

در تعطیلات، همیشه بشقاب‌هایی از گوشت کبابی داریم.

they laughed as they piled dishfuls of mashed potatoes on their plates.

آنها در حالی که بشقاب‌هایی از سیب‌زمینی پوره روی بشقاب‌های خود می‌چیدند، خندیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید