disjoin

[ایالات متحده]/dɪsˈdʒɔɪn/
[بریتانیا]/dɪsˈdʒɔɪn/

ترجمه

v. جدا کردن یا قطع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disjoin elements

قطع عناصر

disjoin sets

قطع مجموعه ها

disjoin paths

قطع مسیرها

disjoin connections

قطع اتصالات

disjoin components

قطع اجزا

disjoin factors

قطع عوامل

disjoin regions

قطع مناطق

disjoin signals

قطع سیگنال ها

disjoin groups

قطع گروه ها

disjoin data

قطع داده ها

جملات نمونه

we must disjoin the two parts to repair the machine.

ما باید دو بخش را از هم جدا کنیم تا ماشین را تعمیر کنیم.

it is important to disjoin personal feelings from professional duties.

توجه به این نکته مهم است که احساسات شخصی را از وظایف حرفه ای جدا کنیم.

the committee decided to disjoin the discussion topics for clarity.

کمیته تصمیم گرفت موضوعات بحث را برای وضوح از هم جدا کند.

we need to disjoin the facts from the opinions in this report.

ما باید حقایق را از نظرات در این گزارش جدا کنیم.

to solve the puzzle, you must disjoin the pieces carefully.

برای حل معما، شما باید قطعات را با دقت از هم جدا کنید.

he tried to disjoin his work life from his home life.

او سعی کرد زندگی کاری خود را از زندگی خانگی خود جدا کند.

the teacher asked us to disjoin the main idea from supporting details.

معلم از ما خواست ایده اصلی را از جزئیات پشتیبانی کننده جدا کنیم.

they had to disjoin the two systems to identify the issue.

آنها باید دو سیستم را از هم جدا کنند تا مشکل را شناسایی کنند.

in mathematics, we often need to disjoin variables to simplify equations.

در ریاضیات، اغلب باید متغیرها را از هم جدا کنیم تا معادلات را ساده کنیم.

to improve performance, we should disjoin these tasks into smaller steps.

برای بهبود عملکرد، باید این وظایف را به مراحل کوچکتر تقسیم کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید