dislearning process
پروسه یادگیری مجدد
to dislearn
یادگیری مجدد کردن
dislearned habits
عادتهای یادگیری مجدد شده
dislearn old ways
روشهای قدیمی را یادگیری مجدد کن
need to dislearn
نیاز به یادگیری مجدد داری
dislearning phase
فاز یادگیری مجدد
quickly dislearn
به سرعت یادگیری مجدد کن
dislearn patterns
الگوهای یادگیری مجدد
must dislearn
باید یادگیری مجدد کنی
dislearning beliefs
ورزش یادگیری مجدد باورها
it takes courage to dislearn deeply ingrained beliefs.
تغییر باورهای عمیقاً ریشه دار نیاز به شجاعت میکشد.
we need to dislearn the habit of procrastination.
ما باید عادت به تأخیر را فراموش کنیم.
the company had to dislearn its old business model.
شرکت باید مدل کسب و کار قدیمی خود را فراموش کرد.
she worked hard to dislearn her fear of public speaking.
او سخت کوشید تا страх خود از سخنرانی عمومی را فراموش کند.
it's never too late to dislearn toxic patterns.
زمانی برای فراموش کردن الگوهای سمی وجود ندارد.
the training helped soldiers dislearn civilian behaviors.
آموزش به سربازان کمک کرد تا رفتارهای غیرنظامی را فراموش کنند.
parents should dislearn controlling tendencies.
والدین باید تمایلات کنترل کردن را فراموش کنند.
athletes must dislearn poor techniques.
ورزشکاران باید فنون ضعیف را فراموش کنند.
teachers encourage students to dislearn misconceptions.
معلمان دانش آموزان را تشویق میکنند تا اشتباهات را فراموش کنند.
therapy can help people dislearn negative thought patterns.
درمان میتواند به افراد کمک کند تا الگوهای فکری منفی را فراموش کنند.
the new ceo wanted the team to dislearn outdated practices.
سرتیم نو میخواست تیم را با روشهای منسوخ آشنا کند.
dislearning process
پروسه یادگیری مجدد
to dislearn
یادگیری مجدد کردن
dislearned habits
عادتهای یادگیری مجدد شده
dislearn old ways
روشهای قدیمی را یادگیری مجدد کن
need to dislearn
نیاز به یادگیری مجدد داری
dislearning phase
فاز یادگیری مجدد
quickly dislearn
به سرعت یادگیری مجدد کن
dislearn patterns
الگوهای یادگیری مجدد
must dislearn
باید یادگیری مجدد کنی
dislearning beliefs
ورزش یادگیری مجدد باورها
it takes courage to dislearn deeply ingrained beliefs.
تغییر باورهای عمیقاً ریشه دار نیاز به شجاعت میکشد.
we need to dislearn the habit of procrastination.
ما باید عادت به تأخیر را فراموش کنیم.
the company had to dislearn its old business model.
شرکت باید مدل کسب و کار قدیمی خود را فراموش کرد.
she worked hard to dislearn her fear of public speaking.
او سخت کوشید تا страх خود از سخنرانی عمومی را فراموش کند.
it's never too late to dislearn toxic patterns.
زمانی برای فراموش کردن الگوهای سمی وجود ندارد.
the training helped soldiers dislearn civilian behaviors.
آموزش به سربازان کمک کرد تا رفتارهای غیرنظامی را فراموش کنند.
parents should dislearn controlling tendencies.
والدین باید تمایلات کنترل کردن را فراموش کنند.
athletes must dislearn poor techniques.
ورزشکاران باید فنون ضعیف را فراموش کنند.
teachers encourage students to dislearn misconceptions.
معلمان دانش آموزان را تشویق میکنند تا اشتباهات را فراموش کنند.
therapy can help people dislearn negative thought patterns.
درمان میتواند به افراد کمک کند تا الگوهای فکری منفی را فراموش کنند.
the new ceo wanted the team to dislearn outdated practices.
سرتیم نو میخواست تیم را با روشهای منسوخ آشنا کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید