dislearn

[ایالات متحده]//dɪsˈlɜːn//
[بریتانیا]//dɪsˈlɜːrn//

ترجمه

v. گرفتن دانش یا عادت‌های پیشین را دریافت نکردن؛ فرآیند یادگیری را معکوس کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

dislearning process

پروسه یادگیری مجدد

to dislearn

یادگیری مجدد کردن

dislearned habits

عادت‌های یادگیری مجدد شده

dislearn old ways

روش‌های قدیمی را یادگیری مجدد کن

need to dislearn

نیاز به یادگیری مجدد داری

dislearning phase

فاز یادگیری مجدد

quickly dislearn

به سرعت یادگیری مجدد کن

dislearn patterns

الگوهای یادگیری مجدد

must dislearn

باید یادگیری مجدد کنی

dislearning beliefs

ورزش یادگیری مجدد باورها

جملات نمونه

it takes courage to dislearn deeply ingrained beliefs.

تغییر باورهای عمیقاً ریشه دار نیاز به شجاعت می‌کشد.

we need to dislearn the habit of procrastination.

ما باید عادت به تأخیر را فراموش کنیم.

the company had to dislearn its old business model.

شرکت باید مدل کسب و کار قدیمی خود را فراموش کرد.

she worked hard to dislearn her fear of public speaking.

او سخت کوشید تا страх خود از سخنرانی عمومی را فراموش کند.

it's never too late to dislearn toxic patterns.

زمانی برای فراموش کردن الگوهای سمی وجود ندارد.

the training helped soldiers dislearn civilian behaviors.

آموزش به سربازان کمک کرد تا رفتارهای غیرنظامی را فراموش کنند.

parents should dislearn controlling tendencies.

والدین باید تمایلات کنترل کردن را فراموش کنند.

athletes must dislearn poor techniques.

ورزشکاران باید فنون ضعیف را فراموش کنند.

teachers encourage students to dislearn misconceptions.

معلمان دانش آموزان را تشویق می‌کنند تا اشتباهات را فراموش کنند.

therapy can help people dislearn negative thought patterns.

درمان می‌تواند به افراد کمک کند تا الگوهای فکری منفی را فراموش کنند.

the new ceo wanted the team to dislearn outdated practices.

سرتیم نو می‌خواست تیم را با روش‌های منسوخ آشنا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید