doxy

[ایالات متحده]/ˈdɒksi/
[بریتانیا]/ˈdɑːksi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. معشوقه؛ فاحشه؛ زن بی‌بندوبار؛ (زبان عامیانه) دکترین؛ آیین؛ (قدیمی، زبان عامیانه بریتانیا) فاحشه
Word Forms
جمعdoxies

عبارات و ترکیب‌ها

doxy love

عشق دوکسی

doxy friend

دوست دوکسی

doxy mate

همراه دوکسی

doxy affair

ماجراهای دوکسی

doxy talk

گفتگوی دوکسی

doxy life

زندگی دوکسی

doxy deal

معامله دوکسی

doxy drama

درام دوکسی

doxy game

بازی دوکسی

doxy story

داستان دوکسی

جملات نمونه

he has a doxy that he takes to parties.

او یک داکسی دارد که او را به مهمانی می‌برد.

she is known as a doxy among her friends.

او در بین دوستانش به عنوان یک داکسی شناخته می‌شود.

they met a doxy at the bar last night.

آنها شب گذشته در بار با یک داکسی ملاقات کردند.

his doxy always knows how to cheer him up.

داکسی او همیشه می‌داند چگونه او را شاد کند.

she keeps her doxy a secret from her family.

او داکسی خود را از خانواده‌اش مخفی نگه می‌دارد.

he bought a gift for his doxy on valentine's day.

او در روز ولنتاین برای داکسی خود هدیفتی خرید.

they often go out for dinner with his doxy.

آنها اغلب برای شام با داکسی او بیرون می‌روند.

her doxy surprised her with a romantic getaway.

داکسی او با یک سفر عاشقانه او را غافلگیر کرد.

the doxy was waiting for him at the café.

داکسی در کافه منتظر او بود.

he introduced his doxy to his colleagues at work.

او داکسی خود را به همکارانش در محل کار معرفی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید