drag

[ایالات متحده]/dræɡ/
[بریتانیا]/dræɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. به آرامی یا با زحمت (کسی یا چیزی) را بر روی زمین کشیدن یا حرکت دادن
vt. کشیدن یا حمل کردن
n. عمل کشیدن یا حمل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

drag and drop

کشیدن و رها کردن

drag racing

مسابقه درگ

drag queen

ملکه درگ

drag show

نمایش درگ

drag the file

کشیدن فایل

drag someone down

سقوط دادن کسی

dragging their feet

کشیدن پایشان

dragging a body

کشیدن یک جسد

drag on

ادامه کردن

drag reduction

کاهش کشیدگی

drag coefficient

ضریب درگ

drag in

کشیدن داخل

drag force

نیروی درگ

click and drag

کلیک کرده و بکشید

drag down

کشیدن پایین

aerodynamic drag

کشیدگی آیرودینامیک

friction drag

درگ اصطکاکی

air drag

درگ هوا

drag along

کشیدن

drag out

بیرون کشیدن

frictional drag

درگ اصطکاکی

drag link

اتصال درگ

drag torque

گشتاور درگ

drag chain

زنجیره درگ

wave drag

درگ موج

drag over

کشیدن روی

جملات نمونه

the drag of the current.

کشاکش جریان

drag sb. out to a concert

کسی را به زور به کنسرت بکشانید

take a drag from the glass

یک نخ از شیشه بکشید

the drag of taxation on economic growth.

بار سنگین مالیات بر رشد اقتصادی.

a stately great drag with a smart chauffeur.

یک رقص بزرگ و باوقار با یک راننده باهوش.

drag-and-drop transfer of messages.

انتقال پیام با کشیدن و رها کردن.

drag the negotiation out for three months

مذاکرات را به مدت سه ماه طولانی کنید

The old ideas are a drag on progress.

ایده‌های قدیمی مانع پیشرفت هستند.

She is a drag to her parents.

او برای والدینش یک بار سنگین است.

drag furniture across the floor;

وسایل را روی زمین بکشید;

Drag racing was the thing then.

مسابقه درگ آن زمان رواج داشت.

She always drags behind.

او همیشه عقب می‌ماند.

Don't drag me into your plan.

من را به نقشه‌ات نکشانید.

Drag up a chair and join the conversation.

یک صندلی بکشید و به گفتگو بپیوندید.

he better drag ass to get here.

بهتر است با تمام وجود تلاش کند تا اینجا برسد.

he had no right to drag you into this sort of thing.

او حق نداشت شما را به این جور چیزها بکشاند.

Larry was turning out to be a drag on her career.

لری داشت تبدیل می‌شد به یک بار سنگین برای حرفه او.

he took a long drag on his cigarette.

او یک نخ طولانی از سیگارش کشید.

نمونه‌های واقعی

The drag is what's left on screen.

کشیدن باقی مانده روی صفحه است.

منبع: Chronicle of Contemporary Celebrities

That will be a drag on consumption.

این یک عامل کاهش مصرف خواهد بود.

منبع: Soren course audio

Flat head rivets would reduce wind drag.

میخ های تخت سر باعث کاهش کشش باد می شوند.

منبع: Go blank axis version

He was dragged deeper and deeper under the waves.

او عمیق تر و عمیق تر در زیر امواج کشیده شد.

منبع: The Count of Monte Cristo: Selected Edition

Now, was I rushing or was I dragging?

حالا، آیا عجله داشتم یا داشتم کش می کشیدم؟

منبع: "Whiplash" Original Soundtrack

Missing out on a vacation is a drag.

از دست دادن یک تعطیلات یک کشش است.

منبع: Newsweek

It can be a drag wrangling four little ones.

کنترل چهار کودک کوچک می تواند یک کشش باشد.

منبع: CNN 10 Student English Compilation April 2021

Otherwise, I'd have dragged that here for nothing.

در غیر این صورت، آن را اینجا برای هیچ چیز نمی کشیدم.

منبع: Kung Fu Panda 2

Okay, so who did I drag with me on this adventure?

بسیار خب، پس چه کسی را در این ماجراجویی با خودم کشیدم؟

منبع: 2018 Best Hits Compilation

Crankier she gets, the more she drags this out.

هر چه عصبانی تر شود، بیشتر این را طولانی می کند.

منبع: Desperate Housewives Season 7

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید