drooly dog
سگ خیس
drooly baby
بچه خیس
drooly food
غذای خیس
drooly smile
لبخند خیس
drooly treat
خوراکی خیس
drooly kiss
بوسه خیس
drooly snack
میان وعده خیس
drooly face
چهره خیس
drooly moment
لحظه خیس
drooly glance
نگاه خیس
the puppy looked so drooly after eating its dinner.
بعد از خوردن شام، توله سگ خیلی زیادی آب دهان داشت.
he was drooly with excitement when he saw the cake.
وقتی کیک را دید، از هیجان آب دهاناش زیاد بود.
the drooly baby was reaching for the toy.
نوزاد زیاد آب دهان که داشت، به سمت اسباببازی دست میکرد.
she wiped her drooly dog’s mouth with a towel.
او دهان سگ زیاد آب دهاناش را با یک حوله پاک کرد.
after the run, he felt drooly and thirsty.
بعد از دویدن، احساس میکرد که زیاد آب دهان دارد و تشنه است.
the drooly burger looked delicious on the plate.
ساندویچ زیاد آب دهان روی بشقاب خوشمزه به نظر میرسید.
she couldn't help but feel drooly when she saw the chocolate.
وقتی شکلات را دید، نتوانست جلوی زیاد شدن آب دهاناش را بگیرد.
the dog was drooly and eager for a treat.
سگ زیاد آب دهان داشت و برای یک خوراکی مشتاق بود.
he made a drooly mess while eating his ice cream.
در حالی که بستنیاش را میخورد، یک آشفتگی زیاد آب دهان درست کرد.
watching the cooking show made me feel drooly.
تماشای برنامه آشپزی باعث شد احساس کنم که زیاد آب دهان دارم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید