drooly

[ایالات متحده]/ˈdruːli/
[بریتانیا]/ˈdruːli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آب دهان ریزنده یا تولید کننده بزاق؛ فوق العاده بانمک یا دوست داشتنی

عبارات و ترکیب‌ها

drooly dog

سگ خیس

drooly baby

بچه خیس

drooly food

غذای خیس

drooly smile

لبخند خیس

drooly treat

خوراکی خیس

drooly kiss

بوسه خیس

drooly snack

میان وعده خیس

drooly face

چهره خیس

drooly moment

لحظه خیس

drooly glance

نگاه خیس

جملات نمونه

the puppy looked so drooly after eating its dinner.

بعد از خوردن شام، توله سگ خیلی زیادی آب دهان داشت.

he was drooly with excitement when he saw the cake.

وقتی کیک را دید، از هیجان آب دهان‌اش زیاد بود.

the drooly baby was reaching for the toy.

نوزاد زیاد آب دهان که داشت، به سمت اسباب‌بازی دست می‌کرد.

she wiped her drooly dog’s mouth with a towel.

او دهان سگ زیاد آب دهان‌اش را با یک حوله پاک کرد.

after the run, he felt drooly and thirsty.

بعد از دویدن، احساس می‌کرد که زیاد آب دهان دارد و تشنه است.

the drooly burger looked delicious on the plate.

ساندویچ زیاد آب دهان روی بشقاب خوشمزه به نظر می‌رسید.

she couldn't help but feel drooly when she saw the chocolate.

وقتی شکلات را دید، نتوانست جلوی زیاد شدن آب دهان‌اش را بگیرد.

the dog was drooly and eager for a treat.

سگ زیاد آب دهان داشت و برای یک خوراکی مشتاق بود.

he made a drooly mess while eating his ice cream.

در حالی که بستنی‌اش را می‌خورد، یک آشفتگی زیاد آب دهان درست کرد.

watching the cooking show made me feel drooly.

تماشای برنامه آشپزی باعث شد احساس کنم که زیاد آب دهان دارم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید