drumbeater role
نقش نوازنده طبل
drumbeater sound
صدای نوازنده طبل
drumbeater rhythm
ریتم نوازنده طبل
drumbeater style
سبک نوازنده طبل
drumbeater performance
اجای نوازنده طبل
drumbeater beat
ضرب نوازنده طبل
drumbeater technique
تکنیک نوازنده طبل
drumbeater band
گروه نوازنده طبل
drumbeater music
موسیقی نوازنده طبل
drumbeater session
جلسه نوازنده طبل
he is the drumbeater for the new project.
او مسئول تشویق و حمایت از پروژه جدید است.
the drumbeater rallied the team during the meeting.
او در طول جلسه، تیم را متحد کرد.
as a drumbeater, she motivates everyone to work harder.
به عنوان تشویقکننده، او همه را به تلاش بیشتر ترغیب میکند.
they need a drumbeater to lead the campaign.
آنها به یک تشویقکننده برای هدایت کمپین نیاز دارند.
the drumbeater played a crucial role in the success of the event.
تشویقکننده نقش مهمی در موفقیت رویداد داشت.
he acts as a drumbeater for the charity organization.
او به عنوان تشویقکننده برای سازمان خیریه عمل میکند.
being a drumbeater requires strong leadership skills.
تشویقکننده بودن نیازمند مهارتهای رهبری قوی است.
the drumbeater's enthusiasm was contagious.
اشتیاق تشویقکننده بسیار واگیردار بود.
she has always been the drumbeater for social change.
او همیشه تشویقکننده تغییرات اجتماعی بوده است.
in every project, a drumbeater is essential for motivation.
در هر پروژه، یک تشویقکننده برای ایجاد انگیزه ضروری است.
drumbeater role
نقش نوازنده طبل
drumbeater sound
صدای نوازنده طبل
drumbeater rhythm
ریتم نوازنده طبل
drumbeater style
سبک نوازنده طبل
drumbeater performance
اجای نوازنده طبل
drumbeater beat
ضرب نوازنده طبل
drumbeater technique
تکنیک نوازنده طبل
drumbeater band
گروه نوازنده طبل
drumbeater music
موسیقی نوازنده طبل
drumbeater session
جلسه نوازنده طبل
he is the drumbeater for the new project.
او مسئول تشویق و حمایت از پروژه جدید است.
the drumbeater rallied the team during the meeting.
او در طول جلسه، تیم را متحد کرد.
as a drumbeater, she motivates everyone to work harder.
به عنوان تشویقکننده، او همه را به تلاش بیشتر ترغیب میکند.
they need a drumbeater to lead the campaign.
آنها به یک تشویقکننده برای هدایت کمپین نیاز دارند.
the drumbeater played a crucial role in the success of the event.
تشویقکننده نقش مهمی در موفقیت رویداد داشت.
he acts as a drumbeater for the charity organization.
او به عنوان تشویقکننده برای سازمان خیریه عمل میکند.
being a drumbeater requires strong leadership skills.
تشویقکننده بودن نیازمند مهارتهای رهبری قوی است.
the drumbeater's enthusiasm was contagious.
اشتیاق تشویقکننده بسیار واگیردار بود.
she has always been the drumbeater for social change.
او همیشه تشویقکننده تغییرات اجتماعی بوده است.
in every project, a drumbeater is essential for motivation.
در هر پروژه، یک تشویقکننده برای ایجاد انگیزه ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید