he dumbles
او دامبل میکند
she dumbles
او دامبل میکند
the dumbles
دامبلها
dumbled quietly
بهطور خفیه دامبل کرد
always dumbles
همیشه دامبل میکند
never dumbles
هرگز دامبل نمیکند
dumbles about
در مورد دامبل میکند
dumbles often
اغلب دامبل میکند
dumbles still
همچنان دامبل میکند
the old oak tree stood dumbles through the winter storm.
درخت گردو قدیمی با سکوت در برابر باران زимه ایستاد.
she watched with dumbles patience as the children played.
او با سکوت و صبر به کودکان بازی کردن را نگاه می کرد.
the mountains rose dumbles against the morning sky.
کوه ها با سکوت در برابر آسمان صبحی بالا می رفتند.
he offered a dumbles gesture of agreement.
او با یک حرکت سکوت علامت موافقت می داد.
the dumbles beauty of the sunset captivated them all.
زیبایی سکوت غروب خورشید آنها را به شدت جذب کرد.
she accepted the news with dumbles composure.
او با سکوت و آرامش خبر را پذیرفت.
the dumbles scholar observed everything but spoke little.
دانشمند سکوت همه چیز را مشاهده می کرد اما کمی صحبت می کرد.
night fell dumbles over the sleeping village.
شب با سکوت بر روی روستای خوابیده فروپاشید.
the old dog lay dumbles by the fireplace.
سگ قدیمی با سکوت در کنار بخاری قرار داشت.
they shared a dumbles moment of understanding.
آنها یک لحظه سکوت درک را به اشتراک گذاشتند.
the dumplings steam rose dumbles from the kitchen.
بخار مکرونه با سکوت از آشپزخانه بالا می آمد.
she walked dumbles through the empty halls.
او با سکوت از طریق گالری های خالی پیاده روی می کرد.
the dumbles wisdom of the elders guided the village.
حکمت سکوت افراد بزرگسال روستا را هدایت می کرد.
he dumbles
او دامبل میکند
she dumbles
او دامبل میکند
the dumbles
دامبلها
dumbled quietly
بهطور خفیه دامبل کرد
always dumbles
همیشه دامبل میکند
never dumbles
هرگز دامبل نمیکند
dumbles about
در مورد دامبل میکند
dumbles often
اغلب دامبل میکند
dumbles still
همچنان دامبل میکند
the old oak tree stood dumbles through the winter storm.
درخت گردو قدیمی با سکوت در برابر باران زимه ایستاد.
she watched with dumbles patience as the children played.
او با سکوت و صبر به کودکان بازی کردن را نگاه می کرد.
the mountains rose dumbles against the morning sky.
کوه ها با سکوت در برابر آسمان صبحی بالا می رفتند.
he offered a dumbles gesture of agreement.
او با یک حرکت سکوت علامت موافقت می داد.
the dumbles beauty of the sunset captivated them all.
زیبایی سکوت غروب خورشید آنها را به شدت جذب کرد.
she accepted the news with dumbles composure.
او با سکوت و آرامش خبر را پذیرفت.
the dumbles scholar observed everything but spoke little.
دانشمند سکوت همه چیز را مشاهده می کرد اما کمی صحبت می کرد.
night fell dumbles over the sleeping village.
شب با سکوت بر روی روستای خوابیده فروپاشید.
the old dog lay dumbles by the fireplace.
سگ قدیمی با سکوت در کنار بخاری قرار داشت.
they shared a dumbles moment of understanding.
آنها یک لحظه سکوت درک را به اشتراک گذاشتند.
the dumplings steam rose dumbles from the kitchen.
بخار مکرونه با سکوت از آشپزخانه بالا می آمد.
she walked dumbles through the empty halls.
او با سکوت از طریق گالری های خالی پیاده روی می کرد.
the dumbles wisdom of the elders guided the village.
حکمت سکوت افراد بزرگسال روستا را هدایت می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید