dysphonia

[ایالات متحده]/dɪsˈfəʊ.ni.ə/
[بریتانیا]/dɪsˈfoʊ.ni.ə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مشکلات در صحبت کردن یا صدا سازی؛ اصطلاح پزشکی برای اختلال گفتار

عبارات و ترکیب‌ها

dysphonia treatment

درمان دیس فونی

dysphonia symptoms

علائم دیس فونی

dysphonia assessment

ارزیابی دیس فونی

dysphonia causes

علت های دیس فونی

dysphonia therapy

درمان های دیس فونی

dysphonia diagnosis

تشخیص دیس فونی

dysphonia management

مدیریت دیس فونی

dysphonia exercises

تمرینات دیس فونی

dysphonia voice

صدای دیس فونی

dysphonia evaluation

ارزیابی دیس فونی

جملات نمونه

she was diagnosed with dysphonia after her cold.

او پس از سرماخوردگی با اختلال در صدا (دیس فونی) تشخیص داده شد.

dysphonia can affect a person's ability to speak clearly.

دیس فونی می تواند توانایی یک فرد برای صحبت کردن واضح را تحت تاثیر قرار دهد.

he sought therapy to improve his dysphonia.

او برای بهبود دیس فونی خود به دنبال درمان بود.

many singers struggle with dysphonia at some point in their careers.

بسیاری از خوانندگان در طول دوران حرفه خود با دیس فونی دست و پنجه نرم می کنند.

dysphonia may result from overuse of the voice.

دیس فونی ممکن است ناشی از استفاده بیش از حد از صدا باشد.

she experienced dysphonia after shouting at a concert.

او پس از فریاد زدن در یک کنسرت دچار دیس فونی شد.

doctors recommend vocal rest for patients with dysphonia.

پزشکان استراحت صوتی را برای بیماران مبتلا به دیس فونی توصیه می کنند.

he was concerned that his dysphonia would affect his job.

او نگران بود که دیس فونی او بر شغلش تأثیر بگذارد.

therapists use various techniques to treat dysphonia.

درمانگران از تکنیک های مختلف برای درمان دیس فونی استفاده می کنند.

understanding the causes of dysphonia is important for treatment.

درک علل دیس فونی برای درمان مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید