eastmost

[ایالات متحده]/iːstməʊst/
[بریتانیا]/iːstmoʊst/

ترجمه

adj. دورترین به سمت شرق

عبارات و ترکیب‌ها

eastmost point

شرقی‌ترین نقطه

eastmost region

شرقی‌ترین منطقه

eastmost city

شرقی‌ترین شهر

eastmost area

شرقی‌ترین ناحیه

eastmost part

شرقی‌ترین بخش

eastmost boundary

شرقی‌ترین مرز

eastmost territory

شرقی‌ترین قلمرو

eastmost location

شرقی‌ترین موقعیت

eastmost edge

شرقی‌ترین لبه

eastmost limit

شرقی‌ترین حد

جملات نمونه

the eastmost point of the country is known for its stunning views.

دورترین نقطه شرقی کشور به دلیل مناظر خیره کننده اش مشهور است.

she lives in the eastmost district of the city.

او در دورترین منطقه شرقی شهر زندگی می کند.

the eastmost region experiences different weather patterns.

منطقه شرقی الگوهای آب و هوای متفاوتی را تجربه می کند.

our journey took us to the eastmost shores of the island.

سفر ما ما را به سواحل شرقی جزیره رساند.

the eastmost territories are rich in natural resources.

سرزمین های شرقی غنی از منابع طبیعی هستند.

he visited the eastmost town in the region last summer.

او تابستان گذشته از شهر شرقی منطقه دیدن کرد.

they built a lighthouse at the eastmost tip of the peninsula.

آنها یک فانوس دریایی در نوک شرقی شبه جزیره ساختند.

the eastmost part of the park is a great picnic spot.

بخش شرقی پارک یک مکان عالی برای پیک نیک است.

he hiked to the eastmost peak of the mountain range.

او به قله شرقی رشته کوه ها پیاده روی کرد.

the eastmost village is famous for its traditional crafts.

دهکده شرقی به خاطر صنایع دستی سنتی خود مشهور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید