electroplaters

[ایالات متحده]/ɪˈlɛktrəʊˌpleɪtə/
[بریتانیا]/ɪˈlɛk.trəˌpleɪ.tɚ/

ترجمه

n. شخصی که لایه‌ای از فلز را با استفاده از الکترولیز بر روی یک سطح اعمال می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

electroplater job

شغل آبکاری

electroplater skills

مهارت‌های آبکاری

electroplater tools

ابزارهای آبکاری

electroplater process

فرآیند آبکاری

electroplater equipment

تجهیزات آبکاری

electroplater training

آموزش آبکاری

electroplater techniques

تکنیک‌های آبکاری

electroplater safety

ایمنی آبکاری

electroplater duties

وظایف آبکاری

electroplater materials

مواد آبکاری

جملات نمونه

the electroplater applied a thin layer of gold to the jewelry.

الکتروپلتور یک لایه نازک طلا را روی جواهرات اعمال کرد.

as an electroplater, precision is crucial for quality work.

به عنوان یک الکتروپلتور، دقت برای انجام کار با کیفیت بسیار مهم است.

the electroplater used a special solution for the process.

الکتروپلتور از یک محلول خاص برای این فرآیند استفاده کرد.

training is essential for becoming a skilled electroplater.

آموزش برای تبدیل شدن به یک الکتروپلتور ماهرانه ضروری است.

the electroplater worked on restoring vintage car parts.

الکتروپلتور روی بازسازی قطعات خودروی قدیمی کار کرد.

many electroplaters specialize in decorative finishes.

بسیاری از الکتروپلتورها در پرداخت های تزئینی تخصص دارند.

the electroplater must follow safety protocols at all times.

الکتروپلتور باید همیشه از پروتکل های ایمنی پیروی کند.

electroplaters often work in manufacturing and repair industries.

الکتروپلتورها اغلب در صنایع تولید و تعمیر کار می کنند.

the electroplater's job involves a lot of attention to detail.

کار الکتروپلتور شامل توجه زیاد به جزئیات است.

innovations in technology are changing the electroplater's techniques.

نوآوری در فناوری در حال تغییر تکنیک های الکتروپلتور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید