eparchy

[ایالات متحده]/ˈɛpɑːki/
[بریتانیا]/ˈɛpɑrki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناحیه‌ای تحت صلاحیت یک اسقف، به‌ویژه در کلیسای ارتدوکس شرقی؛ منطقه یا ناحیه‌ای که اغلب به‌عنوان شهرستان یا استان شناخته می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

eastern eparchy

eparشی شرقی

western eparchy

eparشی غربی

local eparchy

eparشی محلی

diocesan eparchy

eparشی حوزه‌ای

metropolitan eparchy

eparشی متروپولیتنی

new eparchy

eparشی جدید

archdiocesan eparchy

eparشی ارشدیوسانی

regional eparchy

eparشی منطقه‌ای

canonical eparchy

eparشی قانونی

historical eparchy

eparشی تاریخی

جملات نمونه

the eparchy is responsible for overseeing the local churches.

اپارشی مسئولیت نظارت بر کلیساهای محلی را بر عهده دارد.

each eparchy has its own bishop to lead the community.

هر اپارشی اسقف خود را برای رهبری جامعه دارد.

the eparchy organizes various religious events throughout the year.

اپارشی رویدادهای مذهبی مختلف را در طول سال سازماندهی می کند.

in the eparchy, the faithful gather for worship every sunday.

در اپارشی، مومنان هر یکشنبه برای عبادت گرد هم می شوند.

the eparchy plays a crucial role in community development.

اپارشی نقش مهمی در توسعه جامعه ایفا می کند.

many volunteers assist in the activities of the eparchy.

بسیاری از داوطلبان در فعالیت های اپارشی کمک می کنند.

the eparchy's mission is to spread the faith among the people.

ماموریت اپارشی گسترش ایمان در میان مردم است.

each eparchy has unique traditions that reflect its history.

هر اپارشی سنت های منحصر به فردی دارد که منعکس کننده تاریخ آن است.

the eparchy provides support for those in need within the community.

اپارشی از کسانی که در جامعه به کمک نیاز دارند حمایت می کند.

meetings are held regularly in the eparchy to discuss future plans.

جلسات به طور منظم در اپارشی برای بحث در مورد برنامه های آینده برگزار می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید