artistic evocations
برانگیزشهای هنری
emotional evocations
برانگیزشهای احساسی
cultural evocations
برانگیزشهای فرهنگی
spiritual evocations
برانگیزشهای معنوی
sensory evocations
برانگیزشهای حسی
nostalgic evocations
برانگیزشهای نوستالژیک
visual evocations
برانگیزشهای بصری
poetic evocations
برانگیزشهای شاعرانه
historical evocations
برانگیزشهای تاریخی
personal evocations
برانگیزشهای شخصی
her paintings are full of evocations of childhood memories.
نقاشیهای او سرشار از یادآوریهای دوران کودکی هستند.
the music had strong evocations of the past.
موسیقی یادآورانی قوی از گذشته داشت.
his words carried evocations of a distant land.
کلمات او یادآورانی از سرزمین دوردست داشتند.
the novel's evocations of nature were breathtaking.
یادآوریهای طبیعت در رمان نفسگیر بود.
she often uses evocations of love in her poetry.
او اغلب از یادآوریهای عشق در شعر خود استفاده میکند.
his speech was filled with evocations of heroism.
سخنرانی او سرشار از یادآوریهای قهرمانی بود.
the film's evocations of war were haunting.
یادآوریهای جنگ در فیلم وهمآلود بود.
evocations of summer made everyone feel nostalgic.
یادآوریهای تابستان باعث شد همه احساس دلتنگی کنند.
the artist's work is known for its evocations of urban life.
کارهای هنرمند به خاطر یادآوریهای زندگی شهری شناخته شده است.
her stories are rich in evocations of family traditions.
داستانهای او سرشار از یادآوریهای سنتهای خانوادگی است.
artistic evocations
برانگیزشهای هنری
emotional evocations
برانگیزشهای احساسی
cultural evocations
برانگیزشهای فرهنگی
spiritual evocations
برانگیزشهای معنوی
sensory evocations
برانگیزشهای حسی
nostalgic evocations
برانگیزشهای نوستالژیک
visual evocations
برانگیزشهای بصری
poetic evocations
برانگیزشهای شاعرانه
historical evocations
برانگیزشهای تاریخی
personal evocations
برانگیزشهای شخصی
her paintings are full of evocations of childhood memories.
نقاشیهای او سرشار از یادآوریهای دوران کودکی هستند.
the music had strong evocations of the past.
موسیقی یادآورانی قوی از گذشته داشت.
his words carried evocations of a distant land.
کلمات او یادآورانی از سرزمین دوردست داشتند.
the novel's evocations of nature were breathtaking.
یادآوریهای طبیعت در رمان نفسگیر بود.
she often uses evocations of love in her poetry.
او اغلب از یادآوریهای عشق در شعر خود استفاده میکند.
his speech was filled with evocations of heroism.
سخنرانی او سرشار از یادآوریهای قهرمانی بود.
the film's evocations of war were haunting.
یادآوریهای جنگ در فیلم وهمآلود بود.
evocations of summer made everyone feel nostalgic.
یادآوریهای تابستان باعث شد همه احساس دلتنگی کنند.
the artist's work is known for its evocations of urban life.
کارهای هنرمند به خاطر یادآوریهای زندگی شهری شناخته شده است.
her stories are rich in evocations of family traditions.
داستانهای او سرشار از یادآوریهای سنتهای خانوادگی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید