expeditioner

[ایالات متحده]/ˌɛkspəˈdɪʃənə/
[بریتانیا]/ˌɛkspəˈdɪʃənər/

ترجمه

n. یک عضو از یک اکتشاف

عبارات و ترکیب‌ها

experienced expeditioner

کاوشگر با تجربه

seasoned expeditioner

کاوشگر با تجربه

novice expeditioner

کاوشگر تازه‌کار

fellow expeditioner

همکار کاوشگر

dedicated expeditioner

کاوشگر متعهد

aspiring expeditioner

کاوشگر جاه‌طلب

skilled expeditioner

کاوشگر ماهر

enthusiastic expeditioner

کاوشگر مشتاق

professional expeditioner

کاوشگر حرفه‌ای

adventurous expeditioner

کاوشگر ماجراجو

جملات نمونه

the expeditioner prepared thoroughly for the journey.

کاوشگر به طور کامل برای سفر آماده شد.

each expeditioner carried their own supplies.

هر کاوشگر وسایل خود را حمل می کرد.

the expeditioner documented every discovery they made.

کاوشگر هر کشفی که انجام می داد را مستند می کرد.

as an experienced expeditioner, she led the team confidently.

همانطور که کاوشگر با تجربه بود، تیم را با اطمینان رهبری می کرد.

the expeditioner faced many challenges during the trek.

کاوشگر در طول سفر با چالش های زیادی روبرو شد.

safety is a priority for every expeditioner.

ایمنی برای هر کاوشگر اولویت دارد.

the expeditioner shared stories of their adventures.

کاوشگر داستان های ماجراهای خود را به اشتراک گذاشت.

each expeditioner had a unique role in the team.

هر کاوشگر نقش منحصر به فردی در تیم داشت.

the expeditioner relied on their map and compass.

کاوشگر به نقشه و قطب نما خود اعتماد کرد.

networking is essential for an expeditioner's success.

شبکه سازی برای موفقیت یک کاوشگر ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید