extramaritally

[ایالات متحده]/ˌɛkstrəˈmærɪtəli/
[بریتانیا]/ˌɛkstrəˈmærɪtəli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای مربوط به امور خارج از ازدواج

عبارات و ترکیب‌ها

extramaritally involved

وابسته خارج از ازدواج

extramaritally active

فعال خارج از ازدواج

extramaritally engaged

درگیر خارج از ازدواج

extramaritally cheating

تقلب خارج از ازدواج

extramaritally unfaithful

غافلگیر خارج از ازدواج

extramaritally involved parties

افراد درگیر خارج از ازدواج

extramaritally committed

متعهد خارج از ازدواج

extramaritally linked

مرتبط خارج از ازدواج

extramaritally connected

متصل خارج از ازدواج

extramaritally associated

مرتبط خارج از ازدواج

جملات نمونه

he struggled with the guilt of living extramaritally.

او با احساس گناه زندگی خارج از ازدواج دست و پنجه نرم می‌کرد.

many couples face challenges when one partner is extramaritally involved.

زوج‌های زیادی با چالش‌هایی روبرو هستند زمانی که یکی از شرکا خارج از ازدواج درگیر است.

she found out her husband was being extramaritally unfaithful.

او متوجه شد که شوهرش خارج از ازدواج به خیانت می‌پردازد.

extramaritally, he sought companionship outside his marriage.

خارج از ازدواج، او به دنبال همراهی خارج از ازدواج خود بود.

extramaritally, she found herself in a complicated situation.

خارج از ازدواج، او خود را در موقعیتی پیچیده یافت.

he was caught extramaritally dating someone from work.

او در حال قرار ملاقات با کسی از محل کار خارج از ازدواج دستگیر شد.

extramaritally, she felt a sense of freedom that was exhilarating.

خارج از ازدواج، او احساس آزادی کرد که هیجان‌انگیز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید