extramaritally involved
وابسته خارج از ازدواج
extramaritally active
فعال خارج از ازدواج
extramaritally engaged
درگیر خارج از ازدواج
extramaritally cheating
تقلب خارج از ازدواج
extramaritally unfaithful
غافلگیر خارج از ازدواج
extramaritally involved parties
افراد درگیر خارج از ازدواج
extramaritally committed
متعهد خارج از ازدواج
extramaritally linked
مرتبط خارج از ازدواج
extramaritally connected
متصل خارج از ازدواج
extramaritally associated
مرتبط خارج از ازدواج
he struggled with the guilt of living extramaritally.
او با احساس گناه زندگی خارج از ازدواج دست و پنجه نرم میکرد.
many couples face challenges when one partner is extramaritally involved.
زوجهای زیادی با چالشهایی روبرو هستند زمانی که یکی از شرکا خارج از ازدواج درگیر است.
she found out her husband was being extramaritally unfaithful.
او متوجه شد که شوهرش خارج از ازدواج به خیانت میپردازد.
extramaritally, he sought companionship outside his marriage.
خارج از ازدواج، او به دنبال همراهی خارج از ازدواج خود بود.
extramaritally, she found herself in a complicated situation.
خارج از ازدواج، او خود را در موقعیتی پیچیده یافت.
he was caught extramaritally dating someone from work.
او در حال قرار ملاقات با کسی از محل کار خارج از ازدواج دستگیر شد.
extramaritally, she felt a sense of freedom that was exhilarating.
خارج از ازدواج، او احساس آزادی کرد که هیجانانگیز بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید