fakir

[ایالات متحده]/fæˈkɪə/
[بریتانیا]/fæˈkɪr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عارف یا زاهد در اسلام یا هندوئیسم؛ یک گدا یا کلاهبردار
Word Forms
جمعfakirs

عبارات و ترکیب‌ها

fakir show

نمایش فقیر

fakir magic

جادوی فقیر

fakir tricks

ترفندهای فقیر

fakir art

هنر فقیر

fakir performance

اجرای فقیر

fakir act

نمایش فقیر

fakir legend

افسانه فقیر

fakir story

داستان فقیر

fakir illusion

توهم فقیر

fakir role

نقش فقیر

جملات نمونه

the fakir performed incredible feats of magic.

فاکیر کارهای جادویی شگفت انگیزی انجام داد.

many people were fascinated by the fakir's tricks.

بسیاری از مردم از شعبده‌بازی‌های فاکیر مجذوب شدند.

the fakir sat on a bed of nails without any pain.

فاکیر بدون هیچ دردی روی تخت میخ نشست.

in the story, the fakir granted wishes to those in need.

در داستان، فاکیر به نیازمندان آرزوهایشان را عطا می‌کرد.

the fakir's wisdom was sought by many villagers.

حکمت فاکیر توسط بسیاری از اهالی روستا مورد جستجو قرار می‌گرفت.

people traveled far to see the famous fakir.

مردم برای دیدن فاکیر معروف از راه دور سفر می‌کردند.

the fakir taught lessons about life and patience.

فاکیر درس‌هایی در مورد زندگی و صبر آموزش می‌داد.

legends of the fakir have been passed down for generations.

افسانه های فاکیر نسل به نسل منتقل شده اند.

the fakir's presence brought peace to the troubled town.

حضور فاکیر صلح را به شهر آشفته بازگرداند.

many believed the fakir had supernatural powers.

بسیاری معتقد بودند که فاکیر دارای قدرت های فراطبیعی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید