faquir

[ایالات متحده]/fæˈkɪə/
[بریتانیا]/fæˈkɪr/

ترجمه

n. یک عابد یا راهب سرگردان که با گدایی زندگی می‌کند
Word Forms
جمعfaquirs

جملات نمونه

the faquir performed astonishing feats of endurance.

فقیه، حوایج شگفت‌انگیز استقامت را انجام می‌داد.

many people are fascinated by the life of a faquir.

بسیاری از مردم مجذوب زندگی یک فقیه هستند.

the faquir sat on a bed of nails without flinching.

فقيه روی تخت‌خالی از میخ‌ها بدون ترس نشست.

in india, a faquir may be seen meditating in public.

در هند، ممکن است یک فقیه را در حال مراقبه در ملا عام ببینید.

people often seek the wisdom of a faquir.

مردم اغلب به دنبال خرد یک فقیه هستند.

the faquir's teachings emphasize inner peace.

آموزه‌های فقیه بر صلح درونی تأکید دارند.

some believe that a faquir can heal with his touch.

برخی معتقدند که یک فقیه می‌تواند با لمس خود شفا دهد.

the faquir traveled from village to village sharing his knowledge.

فقيه از دهکده به دهکده سفر می‌کرد و دانش خود را به اشتراک می‌گذاشت.

witnessing a faquir's performance can be a life-changing experience.

تماشای عملکرد یک فقیه می‌تواند تجربه‌ای متحول‌کننده باشد.

the faquir's lifestyle is often one of simplicity and devotion.

سبک زندگی فقیه اغلب سرشار از سادگی و تعهد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید